فلسفه جهانی اُرُدیسم  The Philosophy of Orodism

فلسفه جهانی اُرُدیسم The Philosophy of Orodism

بازتاب فلسفه اردیسم در سطح جهان Reaction of the World to the ORODISM Philosophy
فلسفه جهانی اُرُدیسم  The Philosophy of Orodism

فلسفه جهانی اُرُدیسم The Philosophy of Orodism

بازتاب فلسفه اردیسم در سطح جهان Reaction of the World to the ORODISM Philosophy

جهان رو به پویش است

 

آدمهای بزرگ، بسیار بوده اند و پس از این هم، هزار بار بزرگتر از آنها خواهند آمد. جهان رو به پویش است و آدمها پیوسته از راه رفته گذشتگان، پندها گرفته و آموزش ها دیده اند، پس بی شک در هر زمان و دوره ای آدمهایی بزرگتر از گذشته پا به میدان می گذارند.

فیلسوف حکیم اُرُد بزرگ خراسانی

 

خودخوری و ناامیدی دودمان امروز

زیاده روی در ستایش تاریخ گذشتگان و اساطیر مرده، نفرت همگانی زندگان از یکدیگر و خودخوری و ناامیدی دودمان امروز را به همراه دارد. جوانان در رویای خود، گذشته ای دست نیافتنی خواهند ساخت، آنگاه می گویند ما در گذشته چه بودیم و حال چه هستیم !، بدینگونه آرام آرام از خود و توان خویش، ناامید شده و به اندک میدان کاری دلخوش می شوند. وارون بر این نگرش، جوانان سرزمین هایی که اساطیرشان زنده و بزرگانشان دوشادوش آنها کار می کنند، هر روز به میدان بزرگتری از رشد و پیشرفت دست می یابند. پس نگوییم گذشتگان ما چه بودند، باید گفت اکنون چه هستیم و اساطیر زنده ما چه درسهایی برای رشد و پیشرفت به ما می دهند تا بدان راه، کار و کوشش کنیم و سرزمینمان برای آیندگان شایسته ستایش باشد.
فیلسوف حکیم اُرُد بزرگ خراسانی
 

از این قصه پند بگیریم


روزی مردی پولدار در اتومبیل نو و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد.
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.
پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت: اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم.
"برای این که شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم."
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ...
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند. به قول حکیم ارد بزرگ از متفکرین معاصر : "آنانیکه تنها به خود می اندیشند ، براستی بزهکارند"

 

کژتابی‌های ذهن و زبان


مقاله
کژتابی‌های ذهن و زبان
استاد بهاءالدّین خرمشاهی ـ57


یکی از دوستان من انسان بسیار ساده ای است؛ به طوری که بعضی از کلمات یا جملاتش در بین دوستان مثل ضرب‌المثل رایج شده است. یک بار از من پرسید: از برادرهایتان چه خبر؟ گفتم: والله می‌دانید که در شهرستان زندگی می‌کنند، گاهی تلفنی می‌زنند یا می‌زنم. گفت:«پس آمد و رفت تلفنی دارید؟»

*

یک بار هم همین بزرگوار تلفن منزل ما را گرفته بود و از هر در با هم سخن گفتیم و چاق ـ سلامتی و حتی اختلاط کردیم. خلاصه پس از چندین دقیقه صحبت از آدم و عالم یکهو درآمد که:«فلانی، تلفن شما را درست گرفته‌ام؟»

*

نظیر این مرد دانشمند اهل کتابی، در حدود پانزده سال پیش، در جمعی رو به من کرد و پرسید: فلانی، مرحوم جمال‌زاده زنده است؟

*

ایرانیان از بس که هنرهای بسیار را احتکار کرده‌اند، بعضی وقت ها برای انگلیسی ها هم لغت می‌سازند. مثلاً «گلر» به معنای دروازه‌بان، از ساخته‌های ایرانیان است وگرنه انگلیسی‌اش«gool keeper»است. دیگر آن که فکر می‌کنند«گُل»فوتبال همان گل گیاهی فارسی است. حال آن که «gool» به معنای «هدف، کسب امتیاز و غیره» است. حتی «فوتبالیست» هم ساختة ایرانیان است و انگلیسی‌اش«Football Player»(بازیکن فوتبال/ فوتبال بازیکن) است. یا «noblist»را به معنای برندة‌ جایزة نوبل به کار می‌برند که وطنی است.

*

در فرهنگستان زبان و ادب فارسی که بنده کوچکترین عضو آن هستم، در یک جلسه داشتیم تعداد اعضا را تکمیل و به اصطلاح کابینه را ترمیم می‌کردیم. قرار بر این شد که هر نامزدی را که 6 نفر تأیید کنند، نامزدی‌اش رسمی می‌شود و می‌رود به مرحلة رأی دادن/ گرفتن.

خلاصه همه چیز به خیر و خوبی پیش می‌رفت ولی شیرین کاری هایی هم رخ می‌داد. مثلاً کسی که برای نامزدی 6 رأی آورده بود، در انتخاب 5 رأی می‌آورد که حکایت از لااقل یک چرت مرغوب یکی از نامزدکنندگان داشت. تا زد و یک نفر را یکی از اعضا پیشنهاد کرد؛ یعنی بدون خواستگاری و بله‌برون، یکراست نامزد کرد، اما هیچکس به این نامزد و نامزدی رأی نداد. سکوتی طنزآور یا شاید قدری تلخ و گس حاکم شد. تا یکی از رندان گفت: ایشان به اتفاق آرا رأی نیاورد!

*

در مقالة «مرگ خاموش» که در 19 تیر ماه 1382 در یکی از روزنامه‌های صبح تهران چاپ شده بود، 15 ـ 10 دستورالعمل برای ترک سیگار که به خیال نویسنده خیلی کاری و کارا می‌آمده، درج شده بود. اولین آنها این بود: «به مدت 24 ساعت از کشیدن سیگار مطلقاً خودداری کنید.»

بقیة فند و ترفندهایی هم که برای ترک سیگار آورده، در همین مایه‌ها بود. یکی دیگرش به عین الفاظ این بود:‌«در مورد ترک سیگار یا کاهش مصرف آن فکر کنید. با دیگران در مورد کشیدن سیگار صحبت کنید». «یا رب این تَرکْ‌شناسی ز که آموخته بود؟»

*

یکی از دوستان نقل می‌کرد که با دوستش می‌رفته به قزوین (زادگاه چند علامه غیر از بنده. و چه کنم که جمل? اخیر داخل پرانتز، کژتاب از آب در آمد. حرف من درست است؛یعنی غیر از من که علامه نیستم. اما عاقلان دانند!) و در 30ـ20 کیلومتر مانده به قزوین در دست راست جاده (طبعاً چون در دست چپ نمی‌شود) تابلوی راهنمایی بوده که مسیر یا راه را به سوی الموت(Alamut)،دیار تاریخی معروف، نشان می‌داده. دوست دوستم از او می‌پرسد: فلانی، راهوالموت(Raholmoat)[راهِ الموت را این‌گونه خوانده بوده] یعنی چی و کجا؟

*

یکی از بچه‌های فامیل، یک روز با خوشحالی از مدرسه آمد و گفت: مامان، مامان، مژده؛ امروز «صفر آفرین» گرفتم!

*

یک نخبة نابغه‌آسای دیگر که همسایة ما بودند، یک روز داشت به منزلشان که یک طبقه بالاتر از طبقه و آپارتمان ما بود، باز می‌گشت.کیفش را مثل کوله‌پشتی به پشت انداخته بود که دست هایش آزاد باشد و بتواند از آنها برای علامت دادن استفاده کند. حالا علامت چی بود؟ دو انگشت سبابه‌اش را به طرفین دهان غنچه‌کرده‌اش که به حالتی که مثلاً بخواهدOی انگلیسی تلفظ کند، گرفته بود و شکلش شده بود ـOـ و مقصودش را که مادرش زودتر از ما فهمید این بود که امروز [هم] صفر گرفته‌ام.

آرامش خانواده در گرو همکاری زن و شوهر

آرامش و امنیت روانی همانند غذا، پوشاک و مسکن از نیازهای اساسی انسان هاست. از این رو، موفق ترین مکتب ها، مکتبی است که برنامه هایش بر اساس فطرت و تمایلات کنترل شده انسان بوده، نیازهای درونی و برونی او را برآورده نماید.
اسلام به عنوان جامع ترین مکتب های آسمانی، به این نیاز روحی، توجه نموده و آموزش و پرورش خود را از «فرد» که اولین خشت بنای جامعه می باشد، شروع کرده است. از طرفی، چون «عقیده» نخستین بذری است که در دل انسان کاشته می شود و به تدریج در اعمال و رفتار او تاثیر مستقیم می گذارد و او تجلی بارزی از عقاید و آرمان های خویش می گردد، لازم است به بینشی صحیح دست یابد و همراه با تهذیب و تربیت در مسیر ارزش های والا گام بردارد.
اگر افراد همراه با تربیت الهی به آرامش روحی دست یابند، طبعا جامعه را به سوی آرامش روحی، سوق خواهند داد. در چنین محیطی حقوق افراد، محفوظ خواهد بود; حریم انسانها مورد تجاوز قرار نخواهد گرفت و هر کس می داند که باید در محدوده خود حرکت کند.
کوچک ترین واحد اجتماعی
«خانواده» کوچکترین شکل یک جامعه است که از دو رکن اساسی (زن و شوهر) تشکیل شده است.
اگر این دو رکن، آرامش درونی داشته باشند، خانواده، محلی امن برای تربیت فرزندان خواهد بود. اگر هر کدام به وظایف شرعی و عرفی خود عمل نمایند و زندگی را بر اساس فداکاری و گذشت بنا کنند، باصفاترین خانواده را خواهند داشت. اما اگر هوا و هوس بر زندگی، حاکم شد و انسان «بایدها» و «نبایدها»، «شایدها» و «نشایدها» را به بازی گرفت و خواسته های نفسانی خود را ملاک عمل، قرار داد، به موجودی خطرناک تبدیل می شود و امروز، ریشه بسیاری از اختلافات خانوادگی و گروهی، چیزی جز بی توجهی به این ضرورت ها نیست.
زن داری
زن که یک رکن اساسی زندگی است، در راستای حقوق و موازینی که ریشه در فطرت و طبیعت انسان دارد، پس از ازدواج، تحت سرپرستی و حمایت شوهر قرار می گیرد. او شریک زندگی و انیس مرد می گردد; وی موجودی ظریف و نیازمند محبت است.
بزرگترین رمز موفقیت زن داری اظهار علاقه و محبت به اوست. این ابراز محبت، حتما باید به طور مستقیم با لفظ و اشاره همراه باشد، چرا که بر اساس اصول ثابت شده روان شناسی، الفاظ و اشارات، در این راستا نقش حساس و کارسازی به عهده دارند و بهترین وسیله برای نمایش و انتقال احساسات قلبی انسان هستند. نکته دیگر این که رفتار مرد باید ناقض این اظهار علاقه نباشد، بلکه کردارش تایید کننده بیان محبت آمیز او باشد. نتیجه چنین ابراز محبتی دلگرمی به زندگی، نشاط همیشگی و وفاداری به شوهر است.
امروزه، بسیاری از بیماری های روحی که گریبانگیر زنان شده است، به علت عدم تامین محبت از ناحیه شوهر است، زیرا دختری که در خانه پدر از محبت بسیار و بی شائبه پدر و مادر، برخوردار بوده است و اکنون به زندگی مشترک با شوهر روی آورده است، می خواهد که شوهرش به تنهایی، تمام آن محبت ها را جبران کند. اگر مردی به این امر مهم توجه نکند و در محیط زندگی، علاقه اش به قناری، آلبوم عکس و وسایل سرگرمی خویش، بیش از علاقه مندی به همسرش باشد، چه اثر ناگواری در روحیه لطیف او خواهد داشت؟ آیا چنین مردی، به دست خود، تخم کینه و اختلاف را در کانون گرم خانواده خویش نگاشته است؟ آیا او فرزندان معصوم خود را به دست خویش به ورطه کمبودها، حقارتها و عقب ماندگیها نکشانده است؟ آیا...
قرآن، علاقه و آرامش بین زن و مرد را از آیات خود دانسته، می فرماید:
«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لآیات« لقوم« یتفکرون»
از نشانه های او این که برای شما جفت هایی از خودتان آفرید تا با آنها آرامش بگیرید و بین شما دوستی و رحمت قرار داد، همانا در این امر، نشانه هایی است برای کسانی که تفکر کنند.
شوهرداری
زن به وسیله قدرتی که خداوند در وجودش قرار داده، می تواند از طریق نفوذ در قلب مرد و محبت به او، به زندگی آرامش دهد. او می تواند بهترین مونس و غمخوار مرد باشد، تا مرد در کنار او آرام گیرد و اندوه و ناگواری زندگی را از یاد ببرد. حکیم ارد بزرگ فیلسوف و متفکر مشهور هم گفته است :{ تنها آرامشگاه همسران ، خانه آنهاست.}
یک زن و به عبارتی یک همسر و ندیم خوب، کسی است که با کلام و با رفتار حساب شده اش، همراه با دلسوزی و عشق، قلب مرد را تسخیر و همفکری و غمخواری خویش را در عمل، نشان دهد. بهترین و ظریف ترین هنر زن این است که، بتواند خواسته های مشروع همسرش را در نوع رفتار، غذا، لباس، مهمانداری و استراحت به دست آورد و روابطش را با شوهر، بر اساس آن شکل دهد.
در روایات «خوب شوهرداری کردن» زن به منزله جهاد در راه خدا تلقی شده و آمده است:
«جهاد المراه حسن التبعل»
پس نتیجه می گیریم، همسری که در روابط زناشویی و صحنه های گوناگون زندگی، کردارش را به گونه ای هنرمندانه در راستای آرامش شوهر و فرزندانش قرار دهد، بسیار باارزش است. تاکیدات فراوانی در این خصوص در دستورات دینی به چشم می خورد; از جمله، روایت زیر که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است:
«خیر نسائکم، التی اذا نظر الیها زوجها سرته و اذا امرها، اطاعته و اذا غاب حفظته فی نفسها و ماله»
«بهترین زنان شما آن است که هنگامی که شوهرش به او نگاه کند او را خوشحال کند و آن گاه که به او دستوری دهد اطاعتش کند و هنگامی که شوهرش نیست از خود و مال و ثروت شوهر مراقبت کند»
تفاوت های زن و مرد
استعدادهای زن و مرد و نوع حقوق و وظایفی که نظام خلقت به عهده آنان گذارده، یکسان نیست. علاوه بر تفاوت جسمی که بین زن و مرد است، در بعد روانی و احساسی نیز شاهد تفاوت های قابل توجهی میان آن دو هستیم. به مواردی از تمایز یاد شده می توان اشاره نمود:
بهترین جمله ای که یک مرد می تواند به زنش بگوید، این جمله است:
«عزیزم! تو را دوست دارم»
زیباترین جمله ای که یک زن می تواند به شوهرش بگوید، این جمله است:
«من به تو افتخار می کنم»
خوشبختی، برای یک زن یعنی به دست آوردن قلب یک مرد و نگاهداری او برای تمام عمر.
با این تفاوت ها می توان فهمید که زن، موجودی است نیازمند به محبت و دوستی از طرف مرد و دارای لطافتی که احتیاج به مراقبت و مواظبت همراه با ظرافت دارد.
امیر مومنان علی علیه السلام به فرزندش «محمد بن حنفیه» فرمود:
زن یک گل خوشبوست و قهرمان نیست، با او در هر حال و موقعیتی مدارا کن و همنشینی با او را نیکو کن تا این که زندگی تو باصفا گردد.
حضرت در بیان فطرت و ساختمان روحی و احساسی زن، مرد را به سازگاری با او ترغیب می کند. همان گونه که یک شاخه گل، مراقبت دایمی، لازم دارد و مقدار آب، هوا، نور و موقعیت مکانی در طراوت و شادابی او موثر است، یک زن نیز با مراقبت و همنشینی پسندیده، مادری خوب و مونسی دلسوز خواهد شد. اگر از لحاظ محبت، اشباع شود خیلی از مشکلات زندگی را تحمل خواهد کرد. بسیاری از مسایل زندگی با دست مرد حل می شود. اگر مرد، روحیات همسرش را به دست آورد، و بر اساس آن رفتار نموده، زن را از نظر محبت ارضاء نماید، زن می تواند از آن خانه کوچک، بهشتی باصفا بسازد.