دربارة استاد فقید دکتر فاطمة سیاح - معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع
X
تبلیغات
رایتل

معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع

سایت مرجع اطلاعات عمومی ، سایت مرجع مقالات ، سایت مرجع اطلاعات عمومی . معلومات عمومی . اسامی شاهنامه . اسامی ساختمان . اسم دختر شاهنامه ای . اسم دختر ایرانی در شاهنامه . اسامی زنان شاهنامه . اسامی دختر در شاهنامه . اسامی دخترانه شاهنامه . 15,331,201

جمعه 25 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 11:38 ق.ظ

دربارة استاد فقید دکتر فاطمة سیاح


دربارة استاد فقید دکتر فاطمة سیاح ـ2
نبوغ، زیر غبار غم
زیر نظر: دکتر محمد‌کاظم حسینیان


مرحومه فاطمه سیاح می‌گوید وظیفة هنرمند این نیست که عیناً از طبیعت و واقعیت پیروی کند، بلکه باید کمی هم دروغ بگوید تا طبیعت را تغییر بدهد و اصلاح کند. اما این به معنای دروغ‌گویی هنرمند نیست، زیرا او می‌خواهد حقیقتی را اثبات کند و همین حقیقت است که هنر را «از شایبة دروغ مصون می‌دارد». سیاح تاکید می‌ورزد که هنر « هرگز ترسیم حقیقی طبیعت نبوده و نخواهد بود» و، چنان که، در شعر، طبیعت و واقعیت دیگرگون می‌شود، در نثر و در رمان هم این قاعده جاری است: در این باب هیچ فرقی بین نظم و نثر نیست. اگر بر ضد نثر کمر بسته‌اند ، چرا منطقی نباشیم و بر ضد آثار منظومه قیام نکنیم؟

او نمی‌دانست که کسروی بی‌درنگ پاسخ این سئوال را خواهد داد و بر ضد شعر و شاعری نیز قیام خواهد کرد. شاید تصور نمی‌کرد که در ایران کسی جرئت چنین‌کاری را داشته باشد، اما کسروی اندکی بعد نشان داد که در این باب به راستی هیچ فرقی بین نظم و نثر نمی‌گذارد!

البته، سیاح در این نکته با کسروی توافق دارد که رمان «ممکن است مقصودی عاری از اهمیت و فکری کوتاه و پست را دنبال نماید» و « برای جامعه مضر» باشد: اعتراض منتقد نسبت به این گونه رمان‌ها کاملاً وارد است و نیز کاملاً حق دارند که نسبت به بسیاری از رمان‌های اروپایی معاصر حمله کنند و راست می‌گویند که این رمان‌ها خالی از اهمیت می‌باشد. و برای خوش آمد مردم تالیف شده‌اند و مقصودی جز سرگرمی و تفریح عامه و پرکردن جیب‌های مولفین ندارند.

اما، به خاطر او، این مسئله نباید موجب شود « که بگوییم رمان به حال جامعه مضر است و چیزی جز دروغ ندارد». راست و دروغ تاثیری در خوبی و بدی رمان‌ نمی‌گذارد «بلکه خوبی و بدی آن بسته است به کیفیت وقایعی که در آن درج شده و مقصود اصلی که از آن استخراج می‌شود». سیاح، با استناد به تاثیری که رمان‌های دیکنز، هوگو، تولستوی و دیگران در اصلاح جوامع داشته است، می‌کوشد تا حقانیت رمان را به اثبات برساند.

لیکن مقالة متین و مستدل سیاح نتوانست کسروی را از دشمنی با رمان باز دارد. کسروی در شماره‌های مختلف مجلة پیمان پاسخی به این مقاله نوشت و خلاصه ثابت کرد که، اگر چه در حصار تاریخ طرفدار انصاف و دادگری است، دربارة ادبیات همان احمدلاینصرف است و بر داوری نادرست خویش پای می‌فشرد.

سیاح،‌برای این که اهمیت اجتماعی و روان‌شناختی رمان را تشریح کند، به اختلاف مبنای منطقی رمان با داستان‌سرایی کلاسیک اشاره می‌نماید. او توضیح می‌دهد که ادبیات کلاسیک روشی قیاسی دارد، یعنی از کل به جزء و از دایم به موقت می‌رسد. از این رو، در مکتب کلاسیک، «قهرمان اساساً نمایندة یک دستة عام است». نویسندگان کلاسیک می‌کوشیدند که «تمایلاتی عمومی از قبیل خست، خودپسندی، نجابت، وفا، مردم فریبی، مکر، حیله و غیره را» در قالب قهرمانان خود باز نمایند. «بنابراین ، فکر اساسی این جریان معرفت کاملاً عقلی انسان است که در نتیجه مبنای منطقی و معقول را در تمام ادوار تاریخی جستجو می‌کند». از این رو «عدم توجه به خصوصیات فردی و رعایت وحدت زمان و مکان و موضوع و عادات و غیره» از ویژگی‌های سبک کلاسیک است. اما اساس استقرا یا رسیدن از جزء به کل است که دیگر حاصل روش استدلالی و عقلی نیست، بلکه نتیجة مستقیم مشاهدة حسی است. به این ترتیب است که «عرصة ادبی بی‌اندازه وسیع می‌شود و انعکاس کاملی از زندگی اجتماعی می‌گردد و این به نوبة خود باعث ترقی رمان می‌شود: رمان به جای نوع کلی انسان، که در سبک کلاسیک است، نوع اجتماعی و زنده‌ای را روی کار می‌آورد که منطقی‌تر و واقعی‌تر از انواع اولی و ، با داشتن مبانی صحیح و پابرجا، دارای انواع بیشتر و از نظر علم‌النفس به مراتب کامل‌تر و بالنتیجه پایدارتر است.

علاوه بر رمان، سیاح نمایشنامه‌نویسی را نیز یکی از مهم‌ترین وظایف نویسندگان ایران می‌شمرد: شعرا و نویسندگان امروز ما بیش از هر چیز باید همّ خود را به پیشرفت نثر و نگارش نمایشنامه مصروف دارند که تاکنون چنان که باید و شاید در ادبیات فارسی رونق نداشته است.

به عقیدة او، درست در زمانی که نویسندگان فرنگ، با کشف و آزمایش شیوه‌های نوین ادبی، سرگرم « توسعة نثرنویسی و نگارش نمایشنامه» بودند،‌ادبیات فارسی «دورة فترت» خود را از سر می‌گذرانید؛ مقصود او از دورة فترت همان عصر صفویه و قاجار است که غالباً آن را دورة «انحطاط ادبی» می‌نامد.

هنگامی که بحث سنت و نوآوری و ستیز این دو با هم کم‌کم داشت درجامعة ادبی ایران گسترش می‌یافت، سیاح در مقاله‌ای به نام «مقام سنت در ادبیات» سعی کرد نشان دهد که سنت و نوآوری با هم در ستیز نیستند بلکه میان آنها نسبتی همیشگی برقرار است و اصلاً خلاقیت و نوآوری بدون اتکا بر سنت امکان پذیر نیست. او با استناد به گفته‌های بزرگانی چون لاکمب (lacunbe)، گوته و بالزاک بر این نکته تاکید می‌کند که هیچ نابعه‌ای نمی‌تواند به انکار سنت برخیزد و راهی کاملاً جدا از گذشتگان در پیش گیرد: بدون اتکا بر سنت‌ها و روایات گذشتگان، هیچ‌گونه پیشرفتی درعالم ادبیات ممکن نتواند بود، زیرا هر نویسنده‌ای که از این مایه بی‌بهره باشد راهی را که قرن‌ها دیگران پیموده‌اند از سرگیرد. پیدا است چنین کسی نه وقت کافی و نه وسایل لازم برای تکمیل صنعت [هنر] خود خواهد داشت.

سیاح در بحث از عناصر تشکیل‌دهندة سنت «ذوق توده» را نخستین و مهم‌ترین عنصر می‌شمارد، اما ، به نظر او، همین ذوق توده می‌تواند مانع پیشرفت ادبی هم باشد: ذوق توده ، که مهم‌ترین عناصر سنت‌ به شمار می‌رود و بیش از هر یک از سایر عوامل در تشکیل سنت ادبی دخیل است، در انتخاب شیوه‌هایی که به حفظ آنها قیام می‌کند تنها درجه کمالِ آنها را به نظر نمی‌آورد بلکه بیشتر ملاکِ انتخابِ ذوق توده آسانی آنها است. در صورتی که می‌دانیم شرط کمال اهمیت یک سبک ادبی همیشه سادگی و آسانی آن نیست، بلکه گاهی نیز ساده و آسان عامیانه و متبذل است. از این گذشته، چنان که در پیش گفتیم، ذوق توده به سبب همین آسان‌طلبی و ساده‌جویی بالطبیعه محافظه‌کار و، به عبارت دیگر، دشمن هر چیز تازه و ابتکاری است؛ در صورتی که بدون ابتکار و اختراع پیشرفت معنی ندارد.

البته، مقصود او از ذوق توده «ذوق قسمت اعظم افراد جامعه یعنی طبقه متوسط است». باید توجه داشت که سخنان او درباره ذوق توده و اهمیت آن در ایجاد سنت ناظر به تاریخ ادبیات فرنگ است. در ایران، نه طبقه متوسط، به آن معنا که در فرنگ رایج است، وجود داشته، و نه ذوق توده، به معنای عام، چندان در ایجاد سنت ادبی دخیل بوده است، بلکه سبک‌ها و سنت‌های ادبی غالباً از مبادی قدرت و اشرافیت بر جامعه تحمیل می‌شده است.

به هر حال، سیاح پیروی از سنت گذشتگان را «واجب» می‌شمرد، اما، به اعتقاد او، باید سنت را «مبدأ حرکت» قرار داد و «از آن پیش‌تر رفت یا بهتر بگوییم با روح زمان و روحیه هنرمند هم‌آهنگ باشد.» البته، چون مسئله سنت و نوآوری در ایران فقط در حیطه شعر مطرح بود، سیاح نیز توجه خود را به آن معطوف می‌کرد و معتقد بود که در عین اتکا بر سنت باید قالب شعر را هم‌آهنگ با محتوای آن تغییر داد: پس از حافظ و سعدی، هیچ کس را در دوره ما حق آن نیست که [در مقابل اشعار بلند ایشان] وقت به ساختن اشعار بی‌مغز و معنی مصروف دارد، لیکن هرکسی می‌تواند چیزی به شیوه‌های سابق افزوده، اوزان و قوافی تازه‌ای که به روحیه ما بیشتر از روحیه باستانی ارتباط دارد پیدا کند؛ زیرا همان‌طور که دوره ما با دوره آنها تفاوت دارد از حیث روحیه هم با آنها تفاوت داریم... بنابراین بزرگ‌ترین وظیفه شعرای امروزی ما این است که سبک‌ها و موضوع‌های ادبی را با روحیات ملتِ ایرانِ امروز وفق دهند.

سیاح، از این دیدگاه، به ارزیابیِ سنت و نوآوری در «ادبیات معاصر ایران» پرداخته، و در مقاله‌ای که به همین موضوع اختصاص داده است، گزارشی از وضعیت ادبی ایران در آغاز دهه بیست به دست می‌دهد. خلاصه گزارشِ او این است که، در ایران نظم بر نثر و سنت بر نوآوری غلبه دارد. آن مقدار نوآوری هم که هست ضعیف و خام است. مثلاً درباره نمایشنامه‌های آن زمان می‌نویسد: بیشتر این نمایشنامه‌ها کمدی‌های هجوآمیز از زندگی و مردم ایران است و هرچند در میان این نمایشنامه‌ها پاره‌ای درام‌ها یا تراژدی‌های تاریخی هست، ولی جنبه ادبیِ همه آنها ضعیف است و نویسندگانِ آنها از قواعد صحنه‌پردازی و فن درام‌نویسی بی‌اطلاع‌اند.

در زمینه شعر نیز شاعران معاصر را به دو دسته تقسیم می‌کند:‌ دسته اول کسانی‌اند که از سبک‌های شعرای فارسیِ سلف پیروی می‌کنند؛ و دسته دیگر شعرای جدیدی هستند که اشعار خود را به سبک نوینی می‌سرایند و سنن قدیم شعر و ادب در الفاظ و تعبیر ایشان بیشتر اثر کرده است تا در تشبیهات و استعارات آنها... باید یادآوری کرد که شعرای دسته اخیر از کامیابی بسیار بهره‌ور شده‌اند و شهرتشان به مراتب کم‌تر از شعرای دسته اول است.

ضمناً، او به این نکته مهم اشاره می‌کند که شعر ناگزیر پایگاه خود را تغییر داده و از میان درباریان و اشراف به میان مردم و جامعه نقل مکان کرده است و «ترانه‌های اجتماعی جای آهنگ‌های فلسفی و اخلاقی و مدیحه‌سرایی درباری را گرفته» است و حتی شاعرانی که پیرو سنت‌اند نیز ابتکارهایی به خرج می‌دهند و به هر حال «عقاید» و احساساتی برای خود دارند که در شعرشان نمود می‌یابد. سیاح بهار، بدیع‌الزمان فروزانفر و صورتگر را نماینده شعرای دسته اول و نیما، خانلری، مهدی حمیدی، سرمد تهرانی و پژمان بختیاری را «در عداد شعرای متجدد» معاصر قرار می‌دهد.

اما، در مورد نثر، سیاح معتقد است که در ایران پیشرفت چندانی روی نداده و این به علت شرایط تاریخی و اجتماعی بوده است؛ «تشکیلات ملوک‌الطوایفی» تا پیش از انقلاب مشروطه سبب شد که ادبیات ایران «از تنوعی که اساس ادبیات کشورهای پیشرفته امروز را فراهم می‌کند» باز بماند «و تنها از قرن بیستم اقسام نثرنویسی جسته جسته در آن معمول گردید». او بزرگ‌ترین نمایندگی نثر معاصر ایران را، در رشته‌های گوناگون، محمدعلی فروغی، عباس اقبال، فرج‌الله بهرامی، دشتی، جمالزاده، هدایت و محمد حجازی می‌داند.

فاطمه سیاح، به حکم زن بودنش، توجه خاصی به مسائل زنان داشت و یکی از موضوع‌هایی که مفصلاً به آن پرداخته مسئله ارتباطِ زن با هنر و ادبیات است. بخش مهمی از آثار سیاح (تقریباً یک چهارم از کل سخنان و نوشته‌های بر جای مانده از او) درباره همین مسئله است. بحث‌های او در این باره چنان دقیق و وسیع است که تصور می‌رود برای کم‌تر زن ایرانی در آن روزگار قابل هضم بوده باشد. برخی از آنها، امروز، اگر منتشر شود، برای زنان ایرانی جالب، نو و خواندنی خواهد بود. البته، همه سخنان سیاح در این مورد راجع به زنان فرنگ است. او زنان بزرگِ هنرمند، نویسنده و شاعر اروپا را یک به یک معرفی می‌کند و تأثیر آنان را در هنر و ادبیات فرنگ‌ باز می‌نماید. در مقاله‌ای با عنوان «زن و هنر» فعالیت زنان اروپا را در هنرهای گوناگون ـ نقاشی، نمایشِ درام، رقص و موسیقی ـ به اختصار تشریح می‌کند و در پایان می‌نویسد: بدون تکلف باید اقرار کنیم که قریحه زن در مرحله نقاشی و موسیقی به مرد نمی‌رسد، خاصه از لحاظ ایجاد [خلاقیت] در مقابل مرد هیچ است. همچنین، در مرحله تئاتر، گرچه از حیث تقلید با مرد برابری می‌کند، ولی از جنله ابتکار تقریباً بی‌بهره می‌ماند.

نکته این جا است که سیاح، به رغم بسیاری کسان، «علت این واماندگی» را شرایط حاکم بر زندگانی زنان نمی‌داند: اگر بخواهیم علت این واماندگی را علل و شرایط اجتماعی قلمداد کنیم کاملاً بی‌انصافی است، زیرا هر اندازه این علل و شرایط را سنگین بگیریم باز هم مجال استثنا باقی است و لازم نمی‌آید که یک فرد خلاق هم در میان زنان به وجود نیامده باشد.

سیاح برای اثبات رأی خود به پیشرفت زنان در کار نمایش اشاره می‌کند. به گفته او، طبقات مختلف جامعه فعالیت زن را در «در راه تئاتر و نمایش» «از معایب غیرقابل اغماض زنان» می‌شمردند ، علاوه بر این، «علل مذهبی و اخلاقی» هم زنان را از فعالیت در این راه باز می‌داشت؛ اما همه این عوامل مجموعاً نتوانست «مانع شرکت زنان در تئاتر» شود و آنان نتوانستند در این هنر «خود را به پایه مردان» برسانند: اگر زنان را در همه هنرها به این پایه از استعداد و قریحه بهره بود، هر آینه با مردان برابری می‌یافتند، به ویژه آن که راه شرکت در هیچ یک از هنرها برای ایشان به اندازه نمایش بسته نبود.

سیاح خود می‌پرسد که به این ترتیب آیا وجود چنین تفاوت فاحشی میان زن و مرد ناشی از «علل حیاتی [زیست شناختی] یا روان‌شناختی است؟ آیا از این جمله باید چنین نتیجه بگیریم که علل حیاتی موجب این تغییر فاحش میان زن و مرد شده است؟ آیا نواقصی در ساختمانِ روحی زنان وجود دارد؟» او پاسخ این سؤال را به بحث درباره هنرنمایی زنان در ادبیات موکول می‌کند. در مقاله بعدی، با عنوان «مقام زن در ادبیات»، سیاح بزرگ‌ترین شاعران و نویسندگان زن را در سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان معرفی و شاهکارهای آنان را به اختصار نقد و بررسی می‌کند. در این مقاله، کوشش او برای نظریه‌پردازی درباره «نبوغ زن» کاملاً آشکار است. او سعی می‌کند که علت عقب‌ماندگیِ زنان را از مردان در عالم هنر توضیح دهد. از نظر او، یک علت این است که زن بیش از مرد پیروِ احساس و دلبسته زندگی زناشویی است و خوشبختیِ واقعی را در زندگی زناشویی می‌جوید. او پس از نقل این جمله از مادام دواستال، نویسنده فرانسوی، که «شهرت کوچک‌ترین جانشین خوشبختی است» می‌گوید: نبوغ و اخلاق مردانه مادام دواستال با آن عقلِ سرشار نتوانسته است جای احساسات کاملاً زنانه او را بگیرد و نقص زندگانی زناشویی وی را ترمیم نماید. شاید این امر راجع به تمام زن‌ها صادق باشد، در صورتی که در مردان همیشه صدق نمی‌کند. مرد صنعتگر [هنرمند]، که خود را از نبوع خویش متمتع می‌سازد، می‌تواند از خوشبختی طبیعی و درک احساسات پدرانه و عاشقانه کاملاً صرف نظر کند و جز در صنعت [هنر] و برای صنعت زیست ننماید. مثلاً، لئونارد داوینچی، میکل آنژ، گوگول و گنکور این مطلب را به ثبوت رسانده‌اند. اما زن این کار را جز به اجبار و زحمت نتواند کرد و اگر هم بکند باز هم این نقصِ خوشبختی همیشه در هنر و صنعت وی مؤثر خواهد بود.از همین رو است که «نبوغ زن را پیوسته غبار غم پوشانیده است». زن برای آفرینش هنری ناگزیر است که از شوی و فرزند و به طورِ کلی از جامعه منزوی شود و نتواند «احساسات حقیقی زنانه و نیازمندی به عشق» را بروز دهد: این حس گوشه‌گیری، که در روحیه زنانِ بزرگ به اعلی درجه شدید است، از این رو است که نبوغ و قریحه آنها را از عالم واقعی اندکی بالاتر برده است. پیدا است اینان از این اعتلا و بلندی در رنج‌اند، زیرا احساسات حقیقی زنانه و نیازمندی به عشق و نوازش کم‌تر به این ارتفاعاتِ معنوی پرتوافکن می‌شود.

علت دیگرِ ضعفِ خلاقیت هنری در زن، به گمان سیاح، این است که زن کم‌تر به جهانِ درونِ خود توجه دارد، در حالی که توجه به جهان درون «خاصِ قریحه خلاق» است. خواهران برونته و نیز آنت فون دروسته، شاعره آلمانی، چون متوجه جهان درون خود بودند و «دنیا را به دنیاداران واگذاشته» بودند، توانستند به خلاقیت دست یابند. به این ترتیب، سیاح خلاقیت را مستلزم نوعی رهبانیت یا مراقبت نفس می‌داند که معمولاً با روحیه زنان جور درنمی‌آید، «بدین معنی که آنان بیشتر مانند ژرژ ساند، نویسنده فرانسوی، تحت تأثیر زندگیِ واقعی و مخصوصاً زندگی زندگی احساساتی خود قرار می‌گیرند و سرچشمه آثارشان این زندگی است».

سیاح از سلسله مباحث خود درباره مقام زن در هنر و ادبیات، به طور خلاصه، چنین نتیجه می‌گیرد که زن «در میدان پهناور صنعت معماری و مجسمه‌سازی» نبوغی «از خود نشان نداده است». «در خصوص نقاشی موفقیت و مقام او کمی ترقی می‌کند»، اما «اهمیت زن در هنر مجسمه‌سازی و نقاشی با وجود ظهور چند تن از اشخاص برجسته باز کاملاً ناچیز می‌ماند، زیرا او نتوانسته هیچ اثر حقیقتاً مهمی را به وجود آورد». «در صنعتِ موسیقی مقام زن باز مجهول است، زیرا در ساختن و ابتکار مقام‌های موسیقی ابداً هنرنمایی ننموده، در صورتی که در صنعت اجرای موسیقی استعداد قابل توجهی نشان داده است». در نمایش هم با این که «در نمودن و ظاهر کردن حالات مختلفه، زن خود را کاملاً هم دوشِ مرد معرفی کرده است»، باز از ابتکار انواع مختلف نمایش و سبک‌های نوین عاجز بوده و در این زمینه نتوانسته است هنرنمایی کند و خلاصه این که «زن در میدان وسیع هنرهای زیبا همیشه حالت قبولی و تقلیدی داشته است».

سیاح، اگرچه معتقد است که «نبوغ زن» در زمینه ادبیات «کاملاً رشد کرده و خودنمایی به سزا نموده است»، می‌گوید: نبوغ زن نه فقط در برخی از انواع نوشتجات ادبی توانسته است به درجه کمال برسد و در انواع دیگر آن اغلب بی‌اثر است...

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :