X
تبلیغات
رایتل

معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع

سایت مرجع اطلاعات عمومی ، سایت مرجع مقالات ، سایت مرجع اطلاعات عمومی . معلومات عمومی . اسامی شاهنامه . اسامی ساختمان . اسم دختر شاهنامه ای . اسم دختر ایرانی در شاهنامه . اسامی زنان شاهنامه . اسامی دختر در شاهنامه . اسامی دخترانه شاهنامه . 15,331,201

پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 03:38 ب.ظ

گزیده‌ای از نامه‌های ملک الشعراء بهار


گزیده‌ای از نامه‌های ملک الشعراء بهار
به مجتبی مینوی


دوست عزیز! بی اندازه از جناب عالی شرمسارم که جواب هدیه نوروزی و رسید هدیه را با تماس نداده و ننوشته ام. سبب دو چیز بود. اول سرگیجه یا دوار سر که در نتیجه تزریق استرپ تو مایسین برایم دست داد و به کلی مرا از مطالعه و نوشتن باز داشت و هنوز هم با اینکه دیگر آنها را تزریق نمی‌کنم، دوار باقی است. دویم علت آن بود که از محل سابق یعنی کلینیک تریانت به محل جدید که بلوه در نام دارد، انتقال یافتیم و همین نقل و تحویل، قدری حواس مرا به خود مشغول داشت...

مدتی به خواندن کتاب الرعایه مشغول بودم ولی به زودی خسته ام کرد، از تعریف حضرت عالی گمان برده بودم، کتابی است بر پایه اصول تصوف و با ولعی بدان رجوع کردم اما به زودی معلوم شد، این کتاب از بقایای زهد و از تبلیغات زاهدان قدیم است و تا جایی که بنده مرور کرده ام، ربطی با تصوف که بعدها انتشار یافت ندارد و البته در عالم خود از کتب بسیار با استقس و پرمایه است و خیلی خوب تدوین شده است و یادگار بسیار نفیسی از آن دوست عزیز خواهم داشت...

همه روزه از رادیو لندن و استماع فرمایشات شما لذت می‌برم... من معتقدم جناب عالی از قول خودتان یا به عنوان نقل از نامه یکی از دوستانتان، قدری از پستی و دنائت و رکاکت ادبیات تازه تهران که مظفر فیروز و غیره ازآن ترویج نموده‌اند و به نام تقلید از ادبیات و موسیقی ملی و کوچه باغی و آواز بی عاریهای تهران و تصنیف رکیک دنباله اش آن را در رادیو تهران می‌زنند و می‌خوانند و به رادیوی لندن هم سرایت کرده است و دلیل بینی بر پستی ادبیات ملی ماست؛ انتقاد کنید. این الفاظ رکیک و پست و آهنگهای وحشیانه و مضامین بی ادبانه و خلاف عفت و نجابت و بی مزه را به باد مذمت بگیرید و بفهمانید که ادبیات ملی ما اینها نیست. اینها ادبیات جدید عصر پهلوی است. قبل از پهلوی و حتی قبل از مشروطه، تصنیف‌های عامیانه ما، بسی بهتر از اینها بوده است. تصنیف مرحوم شیدا که ورد زبان زن و مرد تهران بود، به مراتب از اشعار ادبای توده، فصیح‌تر و زیباتر بود. فی المثل:

حلقه زلف کجت با قمر قرینه ‏/تا قمر در عقربه حال ما همینه

یا تصنیف شیدا که با این بیت آغاز می‌شد:

مکن‌ای دوست مکن این همه بیداد مکن / مبر از یاد مــــا وز دگران یـــــاد مکن

یا تصنیف مرحوم عارف یا تصنیف‌های بهار و غیره که آن همه شور وطن دوستی در ایرانیان ایجاد کرده بود و همه کس حتی جهودها و ارمنی‌ها هم آنها را با شوق و شعف می‌خواندند و لذت می‌بردند.مثل: از خون جوانان وطن لاله دمیده. یا: ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود . یا:

گر رقیب‌اید بر دلبر من جوشد از غیرت دل اندر بر من

مکر و شیادی بود لشکر او عشق و آزادی بود لشکر من

یا:

مرغ سحر نـــــاله سر کن داغ مرا تازه‌تر کن

زآه شرر بار این قفس را بر شکن و زیر و زبر کن

چه عیبی داشت که: یکی یک پوله خروس

یا: زالکه زالزالکه رستم زال زال زالکه

را در صفحه‌ها و رادیوها بخوانند و از شما طلب کنند. شما هم دل ملت را به دست بیاورید و آنها را بنوازید؟! حضرت مینوی! مثل و اصل «دیه بر عاقله»، اصل درستی است. اگر ما مردم را به حال خود واگذاریم، رفته رفته به اصل اقدم بر می‌گردند و زنجیرهای تربیت دیرین را می‌گسلند و به وحشی گری زمان دیرین، نیل می‌کنند. باید آنها را به زنجیر محکم مصلحت بست و مهار آنها را به سوی نوع اصلح کشید تا نگریزند. وای به ملتی که عنان آنها را به گردنشان بیندازند. خاصه ملتی بی تربیت و لاقید که خدا می‌داند چه از آزادی آنها نشأت خواهد کرد.

ابن بطوطه می‌گوید: در شهر چین که گویا شهر کانتون بوده است،مطربان شب این شعر را می‌نواختند:

تا دل به مهرت داده ام در بحر هــجر افتاده ام

چون در نماز استاده ام گویی به محراب اندری

این مطرب دوره گرد که پاتاوه اش در چین باز شده بود، در آن روزگار، این شعر را می‌خوانده است. روستائیان ایران، هم اکنون سروده‌هایی به بحر هزج مسدس دارند که انسان را غرق در لذت می‌کند. مثلا می‌گوید:

سرم درد می‌کند صندل بیارید/ حکیم از ملک اسکندر بیارید

حکیم از ملک اسکندر نمی‌خوام/ عرق از چهره دلبر بیارید

یا:

درختی سوز(سبز) بیدم کنج بیشه / تراشیدند مرا با ضرب تیشه

تراشیدند مرا غلیون بسازند/ که آتش ور سرم باشد همیشه

پس آن قدیم و این جدید. آن شهری، این صحرائی،چنین بوده‌اند! آخر این زالزالک و شاتوت از کجا پیدا شد؟ اینجاست که مردم بدبین می‌گویند: بر پدر استعمار لعنت که این آتش هم از گور آنهاست که این مهملات را ترغیب می‌کنند.

آقای مینوی پیرارسال، دعوتی از طرف انجمن ادبی روابط ایران و شوروی از نویسندگان و شاعران ایران شد، من بیچاره هم چون وزیر فرهنگ بودم، ناچار بودم پیشنهاد آقای مستشارالدوله را که رئیس انجمن بود، پذیرفته آن را اداره کنم. خطابه من و اشعار رفقای ما در بین شعرها و اسلوب مکتب جدید توده که شعر بی وزن و قافیه را ترویج می‌کرد، مستهلک گردید و شعر نیما و رواهیچ، جواهری و مهملات تبریزیان جوان، ماها را زیر گذاشت و حتی اجازه ندادند که آقای حمیدی شاعر جوان قصیده انتقادیه از نیما که خود نیما هم حرفی نداشت که خوانده شود، بخواند و به من اعتراض کردند که اگر بخواند، ما از جلسه خارج می‌شویم و بیچاره از وسط قصیده، ترک خواندن کرد. حالا نوبت شما است که شعرهای شاتوت و غیره را که ساخته و پرداخته طرف مقابل آنهاست ترویج کنید!

آقای مینوی شما را به خدا قدری مراقبت زیادتر کنید. ما از شما توقعات زیادی داریم. ادبیات در مخاطره است. آن را حفظ کنید.

باقی قربانت: م. بهار

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :