X
تبلیغات
رایتل

معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع

سایت مرجع اطلاعات عمومی ، سایت مرجع مقالات ، سایت مرجع اطلاعات عمومی . معلومات عمومی . اسامی شاهنامه . اسامی ساختمان . اسم دختر شاهنامه ای . اسم دختر ایرانی در شاهنامه . اسامی زنان شاهنامه . اسامی دختر در شاهنامه . اسامی دخترانه شاهنامه . 15,331,201

جمعه 25 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 11:36 ق.ظ

از میراث مستوفی


از میراث مستوفی
شاه شناس! ـ11


آبدارباشی این قوم و خویش خود را چون مرد زرنگ باسلیقه‌ای بود، برای خرید لوازم آبدارخانه از میدان و دکانهای آجیل‌فروشی و میوه‌فروشی و سقط‌فروشی روانه می‌کرد و یک مواجب ماهی سه چهار تومانی به او می‌داد. در مسافرتها او را در پس خانه می‌گذاشت که از آشپزخانة این دو قسمت اردو، ناهار شاه را تحویل بگیرد و خود را به ناهارگاه برساند.

خود آقا محمدابراهیم امین‌السلطان سبب ترقی خود را که من به یک واسطه از قول محمدقاسم‌خان وکیل‌السلطنه، پسرش، در اینجا نقل می‌کنم، این طور می‌گفته است:

«در مسافرتها ناهاربرداری کار من بود، پیش خانه به منزل جلو رفته و واحدهای اردو در آنجا پهن شده و منتظر شاه می‌شدند. من در قسمت آبدارخانه در پس خانه مانده بودم که ناهار شاه را از آشپزخانه گرفته به ناهارگاه برسانم.

در مسافرتها، اردوی شاه به دو قسمت تقسیم می‌شد که یکی پیش‌خانه و دیگری پس‌خانه موسوم بود. از منزل اول پیش‌خانه یک روز جلوتر حرکت می‌کرد و در منزل‌گاه واحدهای اردو، مانند فراش‌خانه و آشپزخانه و آبدارخانه و غیره، بساط پذیرایی شاه را پهن می‌کردند. فردای این روز پس‌خانه که آن هم مثل پیش خانه دارای واحدهای خود بود، حرکت کرده و از منزل اول گذشته، یکسره به منزل دوم می‌رفت و همین که به منزل می‌رسید، تغییر اسم داده به پیش‌خانه موسوم می‌گشت و پیش‌خانة روز قبل که بعد از حرکت شاه از اردو به سمت منزل دوم پس‌خانه موسوم گشته بود، از منزل اول حرکت کرده یکسره به منزل سوم می‌رفت که برای پذیرایی شاه بساط خود را پهن نماید. پس هر یک از دو قسمت، دو منزل یکی می‌رفتند و در هر منزلی دو شب می‌ماندند. صبح، شاه از اردو حرکت کرده و آبدارباشی با آبداری‌ها همراه می‌رفتند، من مأمور ناهاربرداری بودم، ناهار را همیشه قسمت آشپزخانة پس‌خانه می‌پخت. و طوری انگاره می‌گرفت که یک ساعت به ظهر مانده حاضر شود، تا ناهار گرم در ناهارگاه به شاه برسد. برای رساندن ناهار، راهوارترین مالها در اختیار من بود، با اینکه کار من منحصر به ناهاربرداری بود، محض احتیاط همیشه یک چالمة پر از یخ با تنگ و جام همراه برمی‌داشتم که اگر شاه در بین راه سرش به زدن شکاری بند شده و از آبداری خود دور افتاده باشد و من برسم، آب حاضر داشته باشم.

در یکی از منزلها نزدیک ظهر ناهار را از آشپزخانه گرفته به راه افتادم، یک فرسخی که راه پیمودم، به فلات وسیع خشک بی‌آبی برخوردم. به وسط این فلات که رسیدم، از دور سگی در کنار راه دیدم، حیوان متوجه من شد، با نهایت ناتوانی خود را به وسط راه کشید، درحالی که از فرط تشنگی زبانش بیرون آمده و مثل اینکه می‌داند من با خود آب دارم، ناله و سروصدا را سر داد. من پیش خود فکر کردم خوب است این حیوان را نجات بدهم، جلوی مال آبداری را کشیده نزدیک سگ توقفی کردم، بلافاصله به فکر فرو رفتم که با تنگ و جام آبخوری شاه به سگ آب بدهم؟! هرگز! عاطفه جلوی این فکر را گرفت. تنگ شاه که با سگ تماسی ندارد، جام را هم وقتی به منزل رسیدی و تطهیر کردی دیگر نه شرعاً و نه عقلاً اثری از دم‌خوردگی سگ در آن نخواهد ماند، پس باید این حیوان را از مرگ نجات داد. می‌خواستم از مال پیاده شوم و تصمیم خود را انجام دهم، باز وسوسة عقل مرا نگاه داشت. فلات طوری مسطح است که از یک سر تا سر دیگر آن بخوبی دیده می‌شود، پس خانه هم که از صبح شکسته و عبور و مرور اهل اردو زیاد است، آبدارباشی هم رقیب و دشمن زیاد دارد، خیلی ممکن است یکی از این فضول آقاسی‌ها سر برسد و جام شاه را جلوی سگ ببیند، در این صورت گذشته از عزل و طرد آبدارباشی، کمترین مجازات من طناب دار خواهد بود نه نمی‌شود! باید این حیوان را تشنه سر داد و رفت. تازیانه را آرام به مال آشنا کردم که راه بیفتم ولی در چشم سگ تشنه چیزی از استرحام ملامت‌آمیز نسبت به خود دیدم که تاب نیاوردم. مجدداً جلوی مال را کشیدم، آنچه فکر کردم نتوانستم تصور کنم که در حین اجرای این کار خیر، کسی سر نرسد. بالاخره، عاطفه بر عقل غلبه کرد، پیش خود گفتم:‌ «خلاف مروت است که من با توانایی، این حیوان را بگذارم و بگذرم. گیرم شاه مرا طناب هم‌انداخت، مرگ برای انسان یک بار بیش نیست و چه از این بهتر که در راه عمل خیر باشد.»

فوراً از مال آبداری پایین پریده، تنگ نقره را از بغل چالمة پر از یخ بیرون آوردم و در جام ریختم و نزد سگ گذاشتم. حیوان به قدری تشنه بود که جام اول را تمام کرد، مجدداً جام را پر کردم تا خوب سیراب شد. مقداری خاک در جام ریخته و جام را خشک کرده در لنگ پیچیده و کنار خورجین گذاشتم و سوار شدم. از قضا هیچ‌کس هم سر نرسید که مرا در حال عمل ببیند و بعد از یک ساعت به ناهارگاه رسیدم. قابلمه‌های شاه را تحویل شاگرد آبدارها دادم و جام را در کنار نهر آب خاک مال و لنگ را هم علی‌حده شسته و خشک کردم. شاه از راه رسید، من دم چادر دوسری که برای ناهار زده بودند، ایستاده بودم. شاه (با اشاره به سمت من) از آبدارباشی پرسید: «این کیست؟» آبدارباشی عرض کرد: «محمدابراهیم مستخدم آبدارخانه است.» گفت: «مرد زرنگ زیرکی به نظر می‌آید.» از این رو من شاه‌شناس شدم و هر روز بر تقربم افزود. به طوری که بزودی تمام کارهای آبدارخانه به من محول شد و بعد از آبدارباشی، شاه مرا به جای او برقرار کرد و هر روز بر منزلت من افزود. هر کاری به من رجوع می‌کرد، طوری بزودی و خوبی انجام می‌گرفت که وسیله برای رجوع کار دیگری می‌شد.»

فداکاری اثر وضعی دارد که بیشتر مربوط به‌اندازة ازخودگذشتگی عامل عمل است و موضوع چندان مداخله‌ای در آن ندارد. در هرحال، کار محمدابراهیم قره نوکر آبدارخانه به جایی رسید که ریاست آبدارخانه و صندوقخانه و شترخانه و قاطرخانه و انبار غلة مرکزی و ضراب‌خانه و ضراب‌خانه و ساختمانها و باغات و قنوات و وزارت گمرک و خزانه را رسماً در ادارة خود داشت و کمتر کاری در دستگاه دولت می‌گذشت که نظر او در آن مداخله نداشته باشد.

میرزا علی اصغرخان، پسر دوم آقا محمدابراهیم و در کارهای دولتی پدرش دست و چشم و همه چیز او، و به لقب امین الملکی هم ملقب گشته چنان‌که دیدیم در سفر 1300 ناصرالدین‌شاه به خراسان، بعد از مردن پدر، تمام مشاغل و لقب امین السلطان به او منتقل شده بود.

امین السلطان دوم به قدری که پدری مانند آقا محمدابراهیم در فکر تحصیل پسرش می‌توانست باشد، در کودکی و جوانه‌مردی، تحصیلاتی البته نه چندان عمیق کرده بود. ولی در مقابل، هوش و حافظه و زیرکی بسزایی داشت که هرچه می‌دید و می‌شنید فرامی‌گرفت و محفوظات خود را بسیار بموقع به کار می‌انداخت. در ضمن کمکهایی که به پدر می‌کرد، چنان به کار ماهر شده بود که با یک نظر به هر عریضة بدخطی نقطة حساس آن را می‌یافت و با چند کلمه که حاشیة آن می‌نوشت، از رد و قبول، تکلیف را بخوبی می‌توانست معین کند.

برچسب‌ها: از میراث مستوفی
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :