درباره جک لندن؛ نویسندة بی‌قرار - معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع
X
تبلیغات
رایتل

معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع

سایت مرجع اطلاعات عمومی ، سایت مرجع مقالات ، سایت مرجع اطلاعات عمومی . معلومات عمومی . اسامی شاهنامه . اسامی ساختمان . اسم دختر شاهنامه ای . اسم دختر ایرانی در شاهنامه . اسامی زنان شاهنامه . اسامی دختر در شاهنامه . اسامی دخترانه شاهنامه . 15,331,201

جمعه 25 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 11:31 ق.ظ

درباره جک لندن؛ نویسندة بی‌قرار


درباره جک لندن؛ نویسندة بی‌قرار
دردسر جک
حمید مجتهدی


« پزشکان، جراحان و دندانپزشکان بسیاری پیشنهاد می‌‌کردند بی‌دستمزد همراهم بیایند، نوکرها، سرآشپزها، آرایشکارها، منشی‌ها، مهندسان کشوری، ماشین کارها، استادکاران برق، ناخداهای بازنشسته، آموزگاران دبستان، دانشجویان دانشگاه، دامداران ،‌زنان خانه‌دار، ملوانان، و بادبانچی‌ها در میان پیشنهاد دهندگان بودند.» جک تنها یکی از آن پیشنهادها را نتوانست رد کند وآن یک نامه‌ی هفت برگی از پسر بچه‌یی به نام مارتین جونسون در شهر تورپکای کانزاس بود. جک به او تلگراف زد: «می‌توانی آشپزی کنی» مارتین تلگرافی پاسخ داد: «آزمایشم کن» آنگاه با شتاب رفت تا کاری در آشپزخانه‌ی یک رستوران یونانی در تورپکا گیر بیاورد. در ماه ژانویه جستجوگر آینده‌ی آفریقا در اوکلند آماده برای دریانوردی با کشتی اسنارک بود، ولی اسنارک برای او آماده نبود. چون جک روی دادن یک دستمزد خوب بهرکسی که برایش کارکند پاپی بود، دستمزد مارتین جونسون نیز به سیاهه‌ی مزدبگیران افزوده شد. جک در آن زمان با این که می‌دانست روسکو شایستگی ندارد ولی بیرونش نمی‌کرد و یکی از ناخدایان بسیاری را که در دسترس و ارزنده‌ بودند به کار نمی‌گمارد تا فرمانده کشتی‌اش بشود، هر یک از آنان را می‌توانست با همان 100 دلاری که هرماه به روسکو می‌پرداخت نگهدارد، آنهم پس از رفتن به دریا. پیشنهاد هیچ یک از آن مردان تندرست دریایی را که خواهش می‌کردند بی‌مزد یا با مزد همراهش بروند، نپذیرفت. به جای آن برای یگانه پست ماشینکار و ملوان خود یک دانشجوی استانفورد بنام هربرت استولتس را که جوانی خوش بنیه و آماده بود، اجیر کرد. جاشویان کشتی اینان بودند: جک، چارماین، روسکویامس، مارتین جونسون، هربرت استولتس ویک پادوی ژاپونی، هیچ‌کدامشان، به جز جک، نمی‌دانستند چه جوری باید یک بادبان را پیچید و یا لنگر را بالاکشید. پس از به سرانجام رساندن داستان پاشنه‌ی آهنین دو بخش نخست آن‌را برای باشگاه روسکین خواند. یک روزنامه‌ی اوکلند تفسیر کرد که جک همیشه اندیشه‌های سوسیالیستی خود را در اوکلند به بوته‌ی آزمایش می‌گذارد زیرا می‌داند که اگر در این‌جا پا گرفت، در همه جا باب خواهد شد. آن‌گاه دستنویس را برای برت فرستاد، برت پیش‌بینی کرد روزنامه‌ها از آن رو گردان خواهند شد و یا بر سر نویسنده و ناشر آن خواهند ریخت، ولی نظر داد که این نوشته‌ی خوبی است و پذیرفت که بی‌پروا به پایان کار، آنرا چاپ کند، این هم یک آهنگ دلیرانه. تنها خواهش او از جک این بود که یک یادداشت زیر صفحه را که یقین داشت هر دویشا‌ن را برای اهانت به دادگاه به زندان خواهد انداخت. پاک کند. جک پاسخ داد: «چیزی که هست اگر مرا برای اهانت گناهکار بدانند بسیار خوشحال خواهم شد که شش‌ماه را توی زندان بگذرانم، در این شش‌ماه می‌توانم دو تا کتاب بنویسم و پی‌در‌پی کتاب بخوانم.»

جک برای آرزو کردن آرامش و آسایش نسبی زندان دلیل خوبی داشت، زیرا اسنارک او را به راستی به یک درد سر انداخته بود. در ماه فوریه، یک‌سال پس از نوشتن نامه‌های پرشور به سر دبیرها، اسنارک چندان زیاد در دست ساختمان بود که زودتر از آنکه دستکاری شود، ویران می‌شد. این کشتی نمایش خنده‌دار و نمونه‌ی ندانم کاری جک لندن شده بود. روزنامه‌ها بی‌رودربایستی ریشخندش می‌کردند. هیچ کس آنرا جدی نمی‌گرفت و بیش از همه مردانی که روی آن کار میکردند: «ملوانان کهنه‌کار و دریانوردان ورزیده دسته‌دسته از اسنارک دیدن می‌کردند و با تکان دادن سر و بر زبان آوردن شک و دودلی بسیار و جوراجور خود راهشان را می‌گرفتند و می‌رفتند.» ملوانان می‌گفتند اسنارک بدطرح‌ریزی و بدتر از آن دکل و بادبان بندی شده و در دریا گم خواهد شد. برای رسیدن اسنارک به هاوایی شرط می‌بستند. مانی‌یانگی، آن پسر بچه‌ی کره‌یی که سه سال از دل و جان به «ارباب» خدمت می‌کرد آن‌قدر به نرسیدن اسنارک به هاوایی باور داشت که با پرسیدن «مگر ارباب از جانش سیر شده؟» جک را وادار کرد بیرونش کند. اسنارک روز و شب در محاصره‌ی انبوه تماشاگران کنجکاو و کنایه‌گو بود.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :