زنی، مردانه در قلمرو علم - معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع

معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع

سایت مرجع اطلاعات عمومی ، سایت مرجع مقالات ، سایت مرجع اطلاعات عمومی . معلومات عمومی . اسامی شاهنامه . اسامی ساختمان . اسم دختر شاهنامه ای . اسم دختر ایرانی در شاهنامه . اسامی زنان شاهنامه . اسامی دختر در شاهنامه . اسامی دخترانه شاهنامه . 15,331,201

پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 04:08 ب.ظ

زنی، مردانه در قلمرو علم



درباره فاطمه سیاح
زنی، مردانه در قلمرو علم
زیر نظر: دکتر محمد‌کاظم حسینیان


فاطمه رضازاده محلاتی، معروف به فاطمه سیاح (1281ـ1326 ش). پژوهشگر، استاد کرسی سنجشِ ادبیات زبان‌های خارجه، استاد کرسی زبان و ادبیات روسی در دانشگاه تهران، از پیشوایان نهضت زنان ایران. زبان‌های روسی، فرانسه، انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی را می‌دانست و به ادبیات این زبان‌ها تسلط داشت. سیاح، به جز ادبیات، در هنر نقاشی و موسیقی نیز صاحب‌نظر بود و مدتی در کنسرواتوار مسکو به فراگرفتن پیانو پرداخته بود. یکی از خصوصیات زندگی هنری او شناختن تمام تابلوهای معروف نقاشان دنیا بود و حتّی حالات مختلف روحی نقاشان بزرگ را در ایجاد شاهکارهایشان تفسیر و تحلیل می‌کرد.

وقتی فاطمه سیاح درگذشت، دانشگاه تهران مجلس یادبودی در تالار اجتماعات دانشکدة ادبیات ترتیب داد که عدة کثیری از استادان و رجال در آن حضور یافتند. ابتدا علی‌اکبر سیاسی، رئیس دانشکدة ادبیات در آن زمان، پشت تریبون قرار گرفت اظهار داشت: با فوت بانو فاطمه سیاح، دانشگاه تهران یکی از دانشمندترین استادان خود را از دست داد. درس ایشان عبارت از سنجش ادبیات و زبان و ادبیات روسی بود. چون، برای تدریس سنجش ادبیات، آشنایی به ادبیات چند زبان بیگانه لازم است، انجام این کار از عهدة هر کسی برنمی‌آید و بدبختانه این جانب تا این تاریخ کسی را که صلاحیت تدریس این درس را داشته باشد در نظر ندارم. بنابراین دانشگاه ناگزیر است فعلاً این درس را تعطیل نماید.

ابوالحسن احتشامی می‌نویسد: «سالن دانشکدة ادبیات آنکارا مملو از دانشمندان و بزرگان فرهنگی ترک بود و همه با کمال بی‌صبری منتظر بودند ببینند این بانوی ایرانی چگونه در اطراف موضوع مهم و جالب فلسفی که انتخاب کرده به زبان فرانسه سخنرانی خواهد کرد و راجع به تأثیر عقاید فلسفی و عرفانی حافظ در گوته داد سخن خواهد داد، ولی سخنران یک بانوی عادی و معمولی نبود. او بارها در انجمن‌های مختلف بین‌المللی در موضوع‌های علمی و ادبی کنفرانس‌ها داده و، در تمام موارد، روی ایران و بانوی ایرانی را سپید نموده و برای نسل جوان افتخارات جاودانی ذخیره کرده بود.

افرادی که شاهد و شنوندة سخنرانی جالب و عالی او دربارة مقام انتقاد در تاریخ ادبیات در «انجمن صلح و زن پاریس» بودند به خوبی می‌دانستند که آن بانوی ایرانی، که نابغه و دارای قریحة سرشار است، نه تنها از بزرگ‌ترین زنان دانشمند معاصر ایران بلکه دنیا به شمار می‌رود. او به قدری در تجزیه و تحلیل مطالب ادبی و فلسفی احاطه و تبحر دارد که کم‌تر بانوی پژوهشگری به پایه‌اش می‌رسد.

سخنرانی او در سالن دانشکدة ادبیات آنکارا، در حالی که بیش از یک ساعت به طول انجامید، آن چنان در دانشمندان ترک اثر کرد و به اندازه‌ای آنان را مجذوب و فریفتة این شخصیت برجستة ایرانی نمود که متن آن را برای تدریس در دانشگاه استانبول به چاپ رسانیدند و در دسترس دانشجویان و استادان ترک قرار دادند. من، که در این جلسه حضور داشتم، به خوبی شاهد احترام و تجلیل شایسته‌ای بودم که جامعة فرهنگی ترک نسبت به این زن دانشمند ایرانی به عمل آورده بود و معتقد شدم که این زن در تمام مراحل زندگانی ادبی و اجتماعی ایران به شمار می‌آید و اقدامات برجسته‌اش در راه تربیت و پیشرفت نسل جدید در تارخی نوین ایران همواره جاویدان خواهد ماند. سخنرانی‌ها و کنفرانس‌های متعدد علمی و ادبی سیاح، که در مجامع مختلف علمی و فرهنگی ایران، سویس و فرانسه ایراد کرد، بهترین نمونة بارز شخصیت برجستة این زن دانشمند است.

کیست که سخنرانی معروف و مهم او را دربارة «تأثیر داستایفسکی نویسندة روسی در ادبیات فرانسه» شنیده و معتقد نشده باشد که مبانی تحقیقات و مطالعات او تا آن حد قوی بوده که می‌توانسته در مسائل مهم و دقیق ادبی اظهارنظر کند و نظریاتش هم در تمام محافل فرهنگی دنیا مورد استفاده و تفسیر قرار نگرفته باشد.»

محمدعلی سپانلو سیاح را از نخستین کسانی می‌داند که به مبادی و اساس نقد جدید توجه نشان داده و معتقد است که آرای او اصول چنین مکتبی را طرح کرده است.

در کتابِ نقد و سیاحت، که مجموعة مقالات فاطمه سیاح است، دانش او دربارة مکتب‌های ادبی به ویژه رمانتیسم و رئالیسم چشم‌گیر است. او از نخستین کاشفان نیما یوشیج است. یکی از جالب‌ترین مقالات وی پاسخی است که در باب «کیفیت رمان» به عقاید قشری احمد کسروی داده است. مقاله در سال 1312 نگارش یافته و حاکی از معرفتی همه جانبه و کمیاب در عهد خویش است.

اما محمد دهقانی، طی رسالة دکترای خود با عنوان بررسی نقد ادبی در ایران (دوران جدید ـ از آغاز حکومت قاجار تا شهریور 1320)، فاطمه سیاح را تنها کسی می‌داند که می‌توان او را به معنای اخص منتقد ادبی دانست. دهقانی در این باره می‌نویسد: «دیگران بیشتر یا محقق ادبی بوده‌اند یا شاعر و داستان‌نویس؛ و البته، به اقتضای کارشان، گاهی، جسته و گریخته، آرایی هم در زمینة نقد ادبی ابراز کرده‌اند. با این حال، شخصیت و آرای سیاح به کلی در غبار فراموشی رفته و چندان توجهی را برنینگیخته است. علت این بی‌توجهی، بیش از هر چیز، شاید این باشد که سیاح عمر ادبی بسیار کوتاهی داشته است. او، از سال 1312 که وارد تهران شد تا هنگام مرگ، یعنی حدود چهارده سال، ضمن آن که در تهران مشغول تدریس بود، مقاله‌هایی در برخی روزنامه‌ها و جراید منتشر کرد که مقدار آنها مجموعاً از چند صد صفحه تجاوز نمی‌کند. قدری از این مقدار هم دربارة مسائل سیاسی و اجتماعی و حقوق زن است که ربطی با ادبیات و نقد ادبی ندارد. گذشته از اینها، انگار فاطمه سیاح از سیارة دیگری آمده بود و در فضای فرهنگی و ادبی آن روز ایران نمی‌توانست جایی برای خود داشته باشد. او، که از دانشگاه مسکو فارغ‌التحصیل شده بود، با افکار و تربیت سوسیالیستی و انبانی پر از آخرین اطلاعات ادبی و فرهنگی اروپا به ایرانی قدم نهاد که تازه داشت نخستین گام لرزان خود را به سوی تجدد برمی‌داشت. نوشته‌های سیاح نشان می‌دهد که آشنایی وی با گذشتة ادبی ایران و سیر تحول آن به هیچ روی ژرف و گسترده نیست و، در کنار آگاهی انبوه او از ادبیات فرنگ، به تپه‌ای کوچک می‌ماند در برابر کوهی عظیم. همین نقیصه موجب می‌شد که او نتواند ادبیات کهن را به دیدة انتقاد بنگرد و توانایی خود را در نقد ادبی برای ادبای معاصر ایران، که طبیعتاً بیشتر در بند ادبیات میهن خود بودند، آشکار بنماید. او فقط می‌توانست ادبیات و مخصوصاً شعر کهن ایران را از دور بنگرد و عظمت آن را بستاید یا گاهی برخی بزرگان ادب ایران را با شاعران و نویسندگان بزرگ فرنگ مقایسه کند. مقاله‌هایی که دربارة فردوسی و شاهنامه نوشته است تماماً متکی بر اقوال و آثار خاورشناسان فرنگ است و اثری از مراجعة نویسنده به منابع فارسی در آنها دیده نمی‌شود و همین خود نشان می‌دهد که او، اگر هم اطلاعی از ادبیات گذشتة ایران دارد، به وساطت خاورشناسان فرنگ و نه از راه مراجعة مستقیم به منابع فارسی است.

به هر حال، آرا و اندیشه‌های ادبی فاطمه سیاح، اگر در شرایط آن روز ایران وصله‌ای ناجور بود، امروز دیگر چنین نیست. اکنون، که بیش از نیم قرن از مرگ او می‌گذرد، جای آن هست که این اندیشه‌ها باز شناسانده شود و قدر گویندة آن معلوم گردد.

«انتقاد دانشمندان اروپایی در باب فردوسی» از نخستین مقالاتی است که سیاح در ایران نوشته است. او در این مقاله ترجمه‌ها و پژوهش‌های ادیبان و شرق‌شناسان فرنگ را دربارة شاهنامه و فردوسی دقیقاً معرفی می‌کند و در ضمن به انتقاد از آنان می‌پردازد. این مقاله، با همة اختصاری که دارد، در روزگار خود می‌توانسته است از چند لحاظ مهم باشد. نخست این که نمونه‌ای خوب از روش نقد منابع است، یعنی گونه‌ای از نقد که در آن صحت و سقم و ارزش اسناد و مدارک، از آن حیث که مورد نظر محقق است، سنجیده می‌شود. دیگر آن که فردوسی و شاهنامه را از دیدگاه فرنگیان به طور جامع بررسی کرده و در واقع جایگاه جهانی شاهنامه و شاعر پرآوازة آن را نشان داده است. سرانجام، مقالة سیاح مبین پاره‌ای اشتباهات تاریخی و ادبی خاورشناسان و قضاوت‌های نادرست ایشان دربارة شاهنامه است. مثلاً بی‌اعتنایی براون را به شاهنامه بی‌دلیل و ناشی از فقدان ذوق او در این باره می‌داند: مطالعة تألیف براون [تاریخ ادبیات ایران] خوانندگان را کراراً دچار حیرت و تعجب می‌نماید. از جمله این‌که به شاهنامه چندان اهمیتی نمی‌دهد و چون نمی‌تواند دلیلی برای این کیفیت عجیب اظهار کند به مدرکی متوسل می‌شود که از لحاظ علمی مخصوصاً بی‌اعتبار است و خود اقرار می‌کند که نسبت به اشعار رزمی ذوق و شوقی ندارد و سبب بی‌اعتنایی‌اش به شاهنامه از همین نکته آشکار می‌گردد و چون می‌بیند که فقدان ذوق و شوقش برای اشعار رزمی بی‌اعتنایی نسبت به شاهنامه را دلیل کافی نیست برای شاهنامه، با این‌که به بلندی مقامش شرق و غرب را معتقد می‌داند، معایب و نواقص می‌شمارد.

«معرفی نقد ادبی و اهمیت آن در پیشرفت و تکامل ادبیات» موضوعی بود که فاطمة سیاح سخنرانی خود را در نخستین کنگرة نویسندگان ایران (تیرماه 1325) به آن اختصاص داد. او علت انتخاب این موضوع را چنین بیان کرد: چه در گذشته و چه اکنون، نقد ادبی در کشور ما ضعیف‌ترین رشته در عالم ادب به شمار رفته و می‌رود، و حال آن‌که نقش آن در تحول ادبیات جهانی، مخصوصاً در ادوار جدید عظیم است. او، در این سخنرانی، بیش از هر چیز، توضیح می‌دهد که مقصودش از نقد ادبی انتقاد تئوریک [= نظری] است نه انتقاد تاریخی و ادبی که «جزو علوم کمکی تاریخ ادبیات» است و یکسره رو به گذشته دارد و به حال و آینده نمی‌پردازد: انتقاد به معنای تحقیق ادبی فقط طرق و راه‌های تکامل ادبی را در زمان‌های گذشته تتبع می‌کند، ولی وظیفة انتقاد تئوریک یافتن طرق جدید تکامل و نمایاندن معایب و محاسن یک اثر ادبی و کلیة ادبیاتی که در یک جهت سیر کرده است، به منظور اصلاح آن، می‌باشد و همچنین تعیین موضوع‌هایی که باید مورد بحث قرار گیرد، بدین معنی که تعیین مجموعة افکار و منظورهایی که باید، در هر دوره، در ادبیات منعکس و پیروی بشود از وظایف اساسی آن است. علاوه بر آن، انتقاد در عین حال که ادبیات را از نظر ایدئولوژیک و تشخیص موضوع راهنمایی می‌نماید، همچنین اصول ایجاد آن را در شکل و قالب ادبی توضیح می‌دهد. به نظر سیاح، منتقد حلقة اتصال بین جامعه و اثر ادبی است؛ او مسیر ادبیات را تعیین می‌کند و «کمک می‌کند که ادبیات منظور حقیقی و اصلی خود را، که عبارت از خدمت به جامعه می‌باشد، عملی نماید».

چنان که از سخنان بالا آشکار است، سیاح به بُعد ایدئولوژیک و اجتماعی ادبیات بیش از هر چیز اهمیت می‌دهد و این خود نمایندة دیدگاه سوسیالیستی او در این باره است. او پرورش‌یافتة دستگاه تعلیم و تربیت اتحاد جماهیر شوروی، آن هم در نخستین سال‌های پرشور پس از انقلاب، بود و آرمان‌های سوسیالیستی در اندیشة ادبی او طبیعتاً جایگاه ویژه‌ای داشت. وی ادبیات شوروی را «مترقی‌ترین ادبیات معاصر» می‌دانست و معتقد بود که رئالیسم سوسیالیستی شکل تکامل‌یافتة رئالیسم فرنگی است: مترقی‌ترین ادبیات معاصر، یعنی ادبیات شوروی هم خود را پیرو اصول رئالیسم سوسیالیستی دانسته و معرفی نموده است، زیرا رئالیسم سوسیالیستی مرحلة نوین تکامل رئالیسم سدة نوزدهم اروپا است که در آثار نوابغ جهان مانند گوته، بالزاک، فلوبر، دیکنز، تولستوی، داستایفسکی و دیگران به طرز خیره‌کننده‌ای تظاهر کرده است..

بنابراین فتوا می‌دهد که «اولین وظیفة اساسی» نقد ادبی «ایجاد وسیلة بسط و توسعة رئالیسم واقعی»، یعنی همان رئالیسم سوسیالیستی، در ادبیات ایران است. تأکید سیاح بر رئالیسم موجب می‌شود که او برای «مشاهده» اهمیت زیادی قایل شود و آن را در جریان آفرینش ادبی مهم‌ترین عامل بشمارد. خوب می‌دانیم که مشاهده در سنت علمی و ادبی ما پایگاه بلندی نداشته است. در واقع، اغلب علوم و آفرینش‌های ادبی ما بر پایة «نقل»، «روایت»، «تخیل» و «اندیشة» مجرد و «تقلید» استوار بوده است نه مشاهده. از این رو، تأکید سیاح بر مشاهده، آن هم در روزگارخودش، بسیار اهمیت داشت: هر نویسنده‌ای، قبل از شروع و برخورد به یک موضوع و ایجاد قهرمانان، نخست باید آنها را در شرایط معینی محدود سازد و ناچار است که شرایط را از زندگی واقعی استخراج [کند] و با آن وفق دهد. یعنی قبل از نوشتن اثر خود باید مطلب آن را ببیند، حس کند و بشناسد و برای رسیدن به این مقصود یک وسیله موجود است و آن طریقة مشاهده می‌باشد.

تنها مشاهده است که به اثر ادبی همه گونه نزدیکی به حقیقت، که شرط اساسی هر کمالی در عالم ادب است، عطا می‌کند. تخیل در مرحلة بعدی پیش می‌آید.

در نظر سیاح، مشاهده نه تنها نویسنده را به حقیقت نزدیک می‌کند بلکه، چون امری کاملاً شخصی است، برای هر نویسنده‌ای سبک و اسلوبی خاص را نیز پدید می‌آورد. او معتقد است که سبک ادبی نه مبتنی بر شکل اثر و نه ناشی از موضوع و محتوای آن است بلکه کاملاً به دیدگاه نویسنده و «طرز مشاهدة» او بستگی دارد: اسلوب امری مربوط به یک طرز یا دورة زندگانی نیست که نویسنده‌ای درصدد باشد آنها را در آثارش منعکس سازد و نمایش دهد، بلکه مربوط به طرز دیدن و دریافتن حقیقت و درعین حال طریقة جلوه و بیان این حقیقت است. بنابراین ، سبک یک اثر ادبی کاملاً مربوط است به طرز مشاهدة حقیقت توسط مصنف آن و نظر نویسنده نسبت به دنیا و رفتاری که او نسبت به این معنی و حقیقت داشته است. حال اگر بخواهیم اسلوب را به اختصار و روشنی تعریف کنیم، به طور کلی گوییم عبارت است از تحقق یا نمایش ادبی، صوری و معنوی روحیه و رفتار مصنف در قبال حقیقت.

یکی دیگر از تبعات نگرش سوسیالیستی سیاح دربارة ادبیات تاکید او بر نقد اجتماعی و تاریخی است: مطالعة منابع اجتماعی وسیلة مهمی است برای تشخیص افکاری که در یک اثر ادبی موجود است. ادبیات عبارت است از مظهر و نتیجة زندگی اجتماعی و غیر ممکن است که آن را بدون رعایت محیط تاریخی آن تشریح نمود.

او خود می‌کوشد که، با تکیه بر وضعیت تاریخی و اقتصادی دورة غزنویان و مقایسة آن با دورة سامانی، علل اختلاف سلطان محمود و فردوسی را نشان دهد. برخلاف دیگر محققان، که کوشیده بودند تا بر اساس «افسانه‌های متناقص» علت اختلاف فردوسی و محمود را بیان کنند، سیاح افسانه‌ها و روایت‌های تاریخی را کنار می‌گذارد و به گمان خود روش درست‌تری را در پیش‌ می‌گیرد: به واسطة فرضیات زیاد، تعیین ارزش تاریخی این روایات مشکل است و نمی‌توان آنها را مبنا و اساس حل مسئله دانست و به نظر ما در این مورد بایستی از وقایع تاریخی و اقتصادی استمداد نمود تا علم رجال. اگر وضع تاریخی و اقتصادی سلطنت غزنویان را با آنچه در شاهنامه است مقایسه کنیم دلایلی بیش یا کم حقیقی و دقیق می‌یابیم که ممکن است وجود اختلافی را بین سلطان و فردوسی اثبات یا رد نماید و همین‌طور با فرض این اختلاف دلایل آن را برای ما آشکار سازد.

دیدگاه سوسیالیستی سیاح موجب می‌شود که او برای ادبیات وظیفة اخلاقی هم قایل باشد و به نوعی نقد اخلاقی روی آورد و جامعه را از خطر «آثار فاسد» برحذر بدارد: در قرن بیستم ادبیات سرگذر را می‌بینیم که در فرانسه فراوان و در واقع علت عمدة نشر آنها استفاده مادی بوده و تاثیر آنها در فاسد نمودن اخلاق عامه آشکار است. بر عهدة مربیان و معلمان است که جوانان مملکت را از خطر این گونه آثار فاسد محفوظ بدارند و در انتخاب تصانیف ادبی دقت نمایند و احتیاجات روحی جوانان را در نظر گیرند.

اما این همه توجه سیاح به جامعه و اخلاق و این که ادبیات باید در خدمت جامعه باشد این سئوال مهم را پیش می‌آورد که نویسنده یا شاعر چگونه می‌تواند، ضمن پایبندی به اخلاق و هنجارهای جامعة یا طرح مسائلی که خاص جامعة او است، شاهکاری بیافریند که مرزهای زمان و مکان را درنوردد و جاویدان شود؟ به عبارت دیگر، آیا التزام به اخلاق و جامعه نویسنده را در قالب تنگ قراردادهای عرفی و اخلاقی و مسائل روزمره و گذرا گرفتار نمی‌کند و موجب نمی‌شود که او از پرداختن به «موضوعات جاویدان» بازماند؟ از سوی دیگر، این روشن است که شاهکارهای ادبی هیچ‌گاه تازگی خود را از دست نمی‌دهند و مردم هر روزگاری می‌توانند با آنها ارتباط برقرار کنند. آیا علت این است که شاهکار ادبی با مسائل روزمرة انسان‌ها در همة دوران‌ها سروکار دارد و بنابراین آنان را به خود جذب می‌کند یا این که، برعکس، موضوع شاهکار چیزی است فراتر از زمان و مسائل عادی روزمره و همین است که باعث جاودانگی آن می‌شود؟ در این صورت، نویسنده یا شاعر در قبال جامعة خود و مسائل گذرای آن چه تعهدی می‌تواند داشته باشد؟

سیاح، با استناد به سخنان آناتول فرانس و گوته، پاسخی برای این مسئله می‌یابد. او توضیح می‌دهد که شاهکار ادبی ، درعین این که نتیجة «مکان و زمانی» است« که اثر در آنجا و در آن وقت به وجود آمده است»، می‌تواند در همة زمان‌ها و مکان‌ها مورد توجه قرار گیرد. این سخن، اگر چه در ظاهر «تناقضی ناسازگار » است، در واقع، «این طور نیست و اگر از نزدیک به روابط اثر پایدار و دایمی و مطلب روزانه و فعلی، خصوصاً در صنعت [هنر] توجه شود، دیده می‌شود که ابدیت و دوام نیست مگر مطالب و مباحث روزانه که امتداد یافته است».

علاقة سیاح به رئالیسم و به ویژه رئالیسم سوسیالیستی باعث می‌شد که او همة توجه خود را به نثر و مخصوصاً رمان‌نویسی معطوف کند، زیرا رئالیسم ادبی بیشتر در قالب رمان جلوه کرده است. او از شعر، حتی فرنگی، کم‌تر سخن می‌گوید. دربارة شعر فارسی به این بسنده می‌کند که آن را بستاید و معلوم است که این ستایش هم نه از سر تحقیق و ادراک بلکه از راه تقلید و تأیید گفته‌های بزرگان است. اما دربارة رمان و رمان‌نویسی اطلاعات او به حدی وسیع است که در استادی وی در این زمینه هیچ جای تردید نیست . او، از همان بدو ورودش به ایران، می‌کوشد که نویسندگان را به نوشتن رمان تشویق کند و این فن شریف را همچون شعر در ایران رواج ‌دهد: ای کاش ادبیات فارسی، که در شعر به این پایة ترقی و عظمت رسیده، در نثر و فنون رمان‌نویسی هم رونقی یابد و به وسیلة نویسندگان دانشمند و با وجدان، که خوشبختانه درعصر حاضر زیاد هستند، مانند ادبیات اروپایی سرچشمة ترقی و وسیلة تعلیم و تربیت و آینة باوفای حیات اجتماعی گردد.

این سخنان در پایان مقاله‌ای آمده که سیاح در پاسخ کسروی نوشته است. چنان که می‌دانیم ، کسروی رمان را دروغ و موجب فساد اخلاق می‌شمرد و می‌گفت که اگر مقصود رمان‌نویسان تهذیب اخلاق مردم باشد، تاریخ این منظور را بر می‌آورد و دیگر نیازی به رمان نیست، زیرا رمان دروغ است و دروغ هرگز نمی‌تواند باعث تهذیب اخلاق شود. سیاح پاسخ می‌دهد که، اگر بخواهیم این گونه به قضیه بنگریم، باید تاریخ را هم کنار بگذاریم: اگر بخواهیم منطقی باشیم و از استدلال منتقد [کسروی] خوب نتیجه بگیریم باید بگوییم که تاریخ هم برای قایم مقامی ادبیات کافی نیست، زیرا تاریخ نیز از حقیقت صرف عاری است و دلیلش آن که هر مورخی قضایای تاریخی را به نوع دیگر بیان کرده و بعضی مورخین مسائلی را که کلی بر ضد عقیدة مورخین دیگر تفسیر نموده‌اند و بنابراین فقط باید صورت مجلس وقایع جاریه را جانشین ادبیات قرار داد، آن هم با دقت و صحتی که مطابق آمال و آرزو باشد.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :