اوضاع ما - معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع
X
تبلیغات
رایتل

معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع

سایت مرجع اطلاعات عمومی ، سایت مرجع مقالات ، سایت مرجع اطلاعات عمومی . معلومات عمومی . اسامی شاهنامه . اسامی ساختمان . اسم دختر شاهنامه ای . اسم دختر ایرانی در شاهنامه . اسامی زنان شاهنامه . اسامی دختر در شاهنامه . اسامی دخترانه شاهنامه . 15,331,201

پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 03:54 ب.ظ

اوضاع ما



بخش‌هایی از گفتگو با احمد محمود-6
اوضاع ما
احمد یاوری


کسانی که با ادبیات امروز آشنا باشند، بنشینند و با هم گفت‌وگو کنند، انتخاب و پیشنهاد کنند و دولت هم سرمایه‌گذاری کند، کمک کند، مترجمین خوب را انتخاب کند، با ناشرین خارج در تماس باشد و به هر حال فعالیت کند تا کتاب‌ها ترجمه شوند و به بازار خارج بروند، احتمالاً گره این کارگشوده شود.

ما که با جایی تماس نداریم. مثلاً خود من نمی‌دانستم که همسایه‌ها به روسی ترجمه شده است. دوستی از رادیو مسکو شنید به من گفت ـ حتی به من هم اطلاع ندادند ـ کتاب آن‌طور که پشت جلدش نوشته شده، پنجاه هزار نسخه چاپ شده. نه حق تألیفی داده‌اند و نه هیچ.

برای پروفسور کمیساروف نوشتم، جواب داد: اگر اینجا بودید حق تألیف می‌گرفتید، حالا که نیستید نمی‌گیرید! چاپ نسخه روسی در سال 1983 بوده است. به هر حال بگذریم. وقتی فهمیدم که تمام نسخ کتاب‌فروش رفته بود. برای یکی از ناشرین انگلیسی نوشتم که چنین کتابی در مسکو چاپ شده آیا می‌توانند برایم فراهم کنند ـ این البته قبل از مکاتبه با پروفسور کمیساروف بود ـ به من نوشتند که کتاب نایاب شده ... که بعدها بالاخره آقای کمیساروف یک جلد تهیه کرد و توسط آقای بزرگ علوی برایم فرستاد.

اما در جهان ، از نظر داستان‌نویسی غول‌های بزرگی هست که ما در سطح آن‌ها نیستیم. اما سطح دیگری از نویسندگان وجود دارد که ما از آن‌ها برتریم و علی‌رغم این که ما از آنها برتر هستیم، آن‌ها در جهان مطرح شده‌اند، و ما اصلاً مطرح نیستیم. دست کم دو نمونه از آن‌ها را می‌‌شود نام برد. مثلاً «چنگیز آیتماتوف» نویسنده متوسطی است که کارهایش به زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده است. نمی‌دانم! شاید سیاست‌های خاصی باشد که پشت این جریان قرار دارد. ما در مملکتمان داستان‌نویس‌هایی داریم که از او خیلی بهتر و قو‌ی‌ترند. یکی دیگر، مثلاً «نجیب محفوظ» است که جایی دیدم «غالی شکری» در مورد او گفته: «نجیب محفوظ قلّه بلند رمان‌نویسی عربی خواهد ماند». از نجیب محفوظ چندکار ترجمه شده است، از جمله: «دزد و سگ‌ها» که رمانی است حدود دویست صفحه. مترجم فارسی در مقدمه این کتاب نوشته است: «باانتشار دزد و سگ‌ها دیگر سخنی در کار نمی‌ماند...» و یا «دزد و سگ‌ها در مقیاس با دیگر نوشته‌های نجیب محفوظ حجم کمتری دارد، اما به خوبی نشان‌دهند? دانایی و آگاهی فراوان نجیب محفوظ به اصول و تکنیک داستان‌نویسی است ...»

من خیال می‌کنم مترجم مرعوب منتقدین عرب شده است.

چون تنها اثری که از مثلاً تکنیک در این داستان دیده می‌شود، رجعت به گذشته است آن هم خیلی ساده و خیلی ابتدایی ـ به این ترتیب: « دم در که رسید درنگی کرد، دَمی نگریست و به یاد گذشته افتاد». (بعد چند نقطه تعلیق می‌آید و ذهن شخصیت داستان می‌رود به گذشته) ـ خُب، کل داستان هم حکایت کسی است که داستان طولی آن را می‌شود دو سه دقیقه تعریف کرد. فقط در طول حرکت می‌کند و نه در عمق و نه در عرض، مردی است که بر او ظلم شده است، زندانی شده است، اموال و زنش را تصاحب کرده‌اند، از زندان می‌آید بیرون، می‌خواهد حقش را بگیرد، (داستانی که به قدمت انسان کهنه است) کارش هم دزدی است. دست آخر، پلیس محاصره‌اش می‌کند، سگ‌ها در قبرستان تعقیبش می‌کنند، کشته می‌شود، و می‌شود: دزد و سگ‌ها. من کتاب را خوانده‌ام . گاهی می‌شود از یک داستان کهنه یک روایت نو پرداخت. دزد و سگ‌ها این طور نیست. با این توصیف، مترجم فارسی در مقدمه آورده است که منتقدان عرب دزد و سگ‌ها را نقطه عطف داستان‌نویسی معاصر عرب نام داده‌اند ـ این کتاب به زبان‌های مختلف ترجمه شده است و به قول مترجم ارزش جهانی یافته است. اگر میزان این است، ما چندین سر و گردن بلندتریم. من در صفحه آخر این کتاب نوشته‌ام: «داستانی متوسط که جملاتی حکمت‌آمیز چاشنی‌اش شده است. بی‌هیچ ساختمانی. تلاش نویسنده این است که داستان را با حادثه پیش ببرد و نهایتاً حکمت‌آموز باشد. حوادث سُست است و حکمتش پیش پا افتاده».

البته باید بگویم که من ترجمه فارسی را خوانده‌ام. نمی‌دانم. شاید در زبان عربی، از نظر بیان ـ زبان ـ زیبایی‌هایی در کارش باشد که به فارسی در نیامده است. اگر این طور هم باشد بازهم به اعتبار ساختمان ابتدایی داستان و حوادث آن، همانی است که گفتم؛ چیزی نیست که به زبان‌های دیگر ترجمه شود و ارزش جهانی داشته باشد.

گلستان: اما نجیب محفوظ جایزه نوبل برده است...

محمود: ببینید خانم گلستان، چند نکته هست ـ یعنی آن‌طور که به عقل من می‌رسد. اول اینکه آنچه از ایشان به فارسی ترجمه شده و به دست ما رسیده در آن سطح نیست که به اعتبارشان نوبل بگیرد ـ هرچند که منتقدین عرب دزد و سگ‌ها را نقطه عطف در ادبیات معاصر عرب بدانند ـ مگر اینکه کارهای دیگرش که هنوز به فارسی ترجمه نشده‌‌اند، جایزه را توجیه کنند. دیگر اینکه تردیدی نیست که جایزه نوبل به سیاست آلوده شده است. حالا خیلی لازم نیست که بگردیم و پیدا کنیم کدام امر سیاسی موجب شده است تا نجیب محفوظ برنده جایزه نوبل بشود ـ در حقیقت جز شایعات، چیزی که مستند باشد هم در دست نداریم. نکته سوم اینکه ما باید بدانیم هیأت داوران جایز? نوبل، زبان عربی یا فارسی نمی‌دانند. آثار نویسنده باید به یکی از زبان‌هایی که برای هیأت داوران قابل خواندن و فهمیدن باشد ترجمه شود، که عرب‌ها از بابت از ما خوش اقبال‌تر هستند. آثارشان ترجمه می‌شود. و گمان می‌کنم سازمان یافته ترجمه می‌شود، نه مثل ما که یک کتاب از این و یک داستان کوتاه از آن، آن هم توسط مترجمی گمنام و ناشری گمنام‌تر ترجمه و چاپ می‌شود ـ این‌طور به هیأت ژوری نوبل که هیچ، به هیچ دهی هم راهی باز نمی‌شود.

گلستان: چرا نتوانستیم در جهان مطرح شویم؟ آیا به دلیل زبان فارسی نیست؟ عرب زبان‌ها از طریق مراکش و تونس و الجزایر با فرهنگ فرانسوی آشناتر هستند و به دلیل این نزدیکی بخت معرفی شدنشان به دنیا بیشتر بوده است. اسپانیایی زبان‌ها هم به دلیل کثرت کشورهایی که به این زبان حرف می‌زنند، جغرافیای گسترده‌ای را تشکیل می‌دهند، آیا این واقعاً به دلیل مهجور بودن زبان فارسی است؟

محمود: نه. گمان کنم در کشورهایی که اشاره کردید، علاوه بر آنچه گفتید، دولت‌ها حامی نویسندگان هم هستند. سرمایه‌گذاری برای معرفی نویسندگان به جهان، ترغیب و تشویق مترجمین و ناشران خارجی، خیلی کارساز است ... به هر حال وضع ما فعلاً این طور است که هست!

گلستان: خُب، حالا چه چاره‌ای می‌اندیشید؟ شما که این عیب را می‌بینید و افسوس هم می‌خورید، باید فکر چاره را هم کرده باشید. چه باید کرد؟

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :