از میراث مستوفی - معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع
X
تبلیغات
رایتل

معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع

سایت مرجع اطلاعات عمومی ، سایت مرجع مقالات ، سایت مرجع اطلاعات عمومی . معلومات عمومی . اسامی شاهنامه . اسامی ساختمان . اسم دختر شاهنامه ای . اسم دختر ایرانی در شاهنامه . اسامی زنان شاهنامه . اسامی دختر در شاهنامه . اسامی دخترانه شاهنامه . 15,331,201

پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 03:43 ب.ظ

از میراث مستوفی



ایران
از میراث مستوفی
قدر عافیت ـ10


رفاقت ما با ابراهیم‌خلیل‌خان، این آرزو را برآورده کرد. هر وقت به آنجا می‌رفتیم و از پرسه زدن در حیاط‌ها و تماشای سه چرخه‌سواری میزبان خسته شده و به اتاق می‌آمدیم، ابراهیم خلیل‌خان یکی از بستگان خانواده را که خوب نقل می‌گفت، احضار می‌کرد که برای ما نقل بگوید. ولی یک مشکل اینجا پیش می‌آمد که من می‌خواستم واقعه را دنبال هم بشنوم و ابراهیم خلیل خان می‌خواست تکه‌هایی که به نظر او بامزه آمد و چندین بار شنیده بود،‌یک دفعه دیگر هم بشنود و با سفارشات خود،‌نقال را از شوخی به شاخی می‌افکند و قصه مرتب گفته نمی‌شد. اگرچه نقال هم مرد فهمیده‌ای بود و با اینکه من چیزی از میل خود به شنیدن قصة مرتب اظهار نمی‌کردم، میل مرا احساس کرده و بعد از آنکه دستورات صاحبخانه را اجرا می‌کرد، دل مهمان را هم به دست آورده، سر و ته قضیه را به هم مربوط کرده و قدری از دنبالة قصه هم می‌گفت که بالاخره ما هم چیزی دستگیرمان بشود.

فوت میرزا یوسف صدراعظم

یک روز نزدیکیهای ظهر سر و صدای طبل و شیپور عزا و همهمة مردم از دور شنیده شد. نوکرها می‌گفتند صدراعظم مرحوم شده، جنازة او را بر حسب وصیت خودش به ونک می‌بردند. در اطراف این وصیت مردم سکوتی که از آن نارضامندی فهمیده می‌شد داشتند و برخی می‌خواستند رک و راست باشند، غُرغُری هم می‌کردند که یعنی چه؟ مگر «بابا»1 مرشد «آقا» از اولیا بوده است که دفن‌شدن در جوار قبر او موجب رستگاری باشد؟ از صحبت خان‌دایی مرتضی قلی‌خان با ملا عبداللطیف همچو استنباط کردم که دور نیست در نیابت مستوفی الممالکی پدرم هم تغییری حاصل شود. این حدس صائب بود، چنان‌که بعد از برگزارشدن ختم صدراعظم، امین‌حضور، داروغة دفترخانه2 و وزیر بقایا، یک روز همة مستوفی‌ها را برای استماع دستخط ملوکانه خبر کرد. اگرچه از حضور وزیر دفتر بعد از شش سال در دفترخانه، که با مستوفی‌الممالک کوچولو با هم وارد مجلس شدند، مطلب معلوم بود ولی در هر حال دستخط شاه قرائت و پدرم مهرهای مستوفی‌الممالک را تحویل وزیر دفتر داد. اما فردا صبح زودتر از مواقع عادی به دفترخانه رفته مثل اینکه عزل و نصبی در کار نبوده، به کارهای خود مشغول گشت. به طوری که انتزاع این شغل از پدرم هیچ تغییری در کار او نداد. فقط کاری که شد آقا میرزا جعفر برادرم از کشیدن گلابی طغرای مستوفی‌الممالک در پشت فرامین و بروات، فارغ گشت. کار ضابطی اسناد خرج و استیفای خزانه و سابقة ثبت و ضبط اسناد صد سالة خانوادگی، به قدری خط و مهر پدرم را در کارهای مالیه ناگزیر کرده بود که برای تحصیل عنوان، حاجتی به نیابت مستوفی‌الممالکی نداشته باشد. از طرف دیگر چون در موقع رجوع این کار هم ریاست‌فروشی با کسی نکرده و حتی یک محرر هم اضافه ننموده بود، احتیاجی به جمع‌کردن اطراف کار و تخفیف‌دادن دستگاه استیفایی خود نداشت. کارکنان همان و ارباب رجوع همان بود که بود.

از یکی دو سال قبل، میرزا علی اصغرخان امین‌السلطان طوری طرف توجه شاه واقع شده بود که همه می‌دانستند اگر حادثه‌ای برای صدراعظم پیر اتفاق بیفتد، مهرکردن پشت محل صحة شاه نصیب او خواهد شد. خود او هم می‌دانست که عن قریب وزیر اعظم و بالاخره صدراعظم کشور است و می‌خواست تدارک صدارت خود را طوری ببیند که وقتی به کار می‌رسد، همه نزد او خاضع باشند و برای این مقصود لازم بود که در کار مالیه مداخله کرده، خود را صاحب منع و اعطا کند. اما خوب می‌دانست که با حاجی میرزا نصرالله نمی‌توان شوخی کرد و با وجود او فعل و انفعال در کار مالیة دولت از محالات است.

وزیر دفتر اگرچه در صحت عمل دست‌کمی از او ندارد ولی مدتی است خانه‌نشین بوده قدر عافیت را دانسته است. بنابراین با او بهتر از حاجی میرزا نصرالله می‌توان بند و بست کرد. این بود که در حضور ناصرالدین شاه ترتیب مستوفی‌الممالک کوچولو را که وزیر دفتر به مناسب قوم و خویشی بهتر می‌تواند عهده‌دار شود، وسیلة این تغییر وانمود کرد. شاه هم خوب می‌دانست که از این تغییر با وجود حاجی میرزا نصرالله ابداً تغییری در کار مالیه حاصل نشده، همان طور که ارجاع کار نیابت مستوفی‌الممالکی موجب بلندپروازی او نشده است، انتزاع آن هم سبب ملالت و بی‌اعتنایی او به کار نخواهد بود و در ضمن شاید این تغییر در تربیت مستوفی‌الممالک صغیر مؤثر واقع شود.

از این روز به امر شاه، مستوفی‌الممالک یازده و دوازده ساله را هر چند روز یک بار به دفتر می‌آوردند که طرز حل و تسویه کارها را بیاموزد. ولی وزیر دفتر و امین‌السلطان طور دیگر فکر می‌کردند و نمی‌خواستند این آقازاده آقا شود. فکر وزیر دفتر این بود که از خود چیزی نظیر مستوفی‌الممالکی میرزایوسف بسازد و به همین قصد با کندن مهری به سجع «نایب مستوفی‌الممالک» برای پسر خود، میرزا محمدحسین، خود را وزیر مالیه جلوه داد. اما امین السلطان در فکر رخنه‌کردن در کار مالیه و برهم زدن اساس آن بود که خود را اختیاردار مالیه کشور نماید.

چنان‌که بعد از دو سه سال که میرزاحسن مستوفی‌الممالک بزرگتر شده و به خوبی می‌توانست، لامحاله، مهر خود را نزد خود داشته و با دیدن طغرا در پشت فرامین و بروات متصدی مهرکردن باشد، این کار مختصر را هم از او دریغ کردند. آقا هم وقتی این طور دید دیگر به دفترخانه نیامد.

مختارخان، مثل زمان پدرش، ناهار دفتر را در هفته‌ای سه روز بدون حضور صاحب سفره می‌داد. وزیر دفتر هم سر سفره حاضر نمی‌شد و در اتاق خود با نان و پنیر و مربای بالنگ ناهار می‌خورد و روزهای سلام هم چون نمی‌خواست زیر دست مستوفی‌الممالک که حقاً سر صف مستوفی‌ها بود بایستد، در سلام حاضر نمی‌شد. کم کم نقار این آقا باللة آقا به جایی رسید که در مجالس عادی هم از یکدیگر گریزان بودند. مستوفی‌الممالک وقت خود را به شکار می‌گذراند و همین سر و کار با اسب‌تازی و اشتغال او به شکاراندازی هم وسیله‌ای به دست وزیر دفتر و امین‌السلطان داده بود که آقا را پیش شاه بیکاره یا لامحاله لاابالی قلم بدهند.

شاه گاهی به کنایه چیزهایی می‌گفت که به گوش مستوفی‌الممالک جوان رسیده خود را جمع و جور کند. در مقابل مستوفی‌الممالک هم با سکوت موروثی خود جواب عرض می‌کرد: «قربان! یا همه، یا هیچ! حالا که اختیاری با من نیست من هیچ را بر این ریاست نصفه نیمه کاره ترجیح می‌دهم.» امین‌السلطان هم نمی‌گذاشت که شاه وزیر دفتر را بی‌دخل کرده کار را یکسره به مستوفی‌الممالک تفویض کند. الحق آقا هم در شکار افراط می‌کرد و با اینکه کم‌کم هجده نوزده ساله شده بود، مهر او نزد وزیر دفتر و در حقیقت میرزا حسن مستوفی بی‌ممالک و شعر میرزا سیدعبدالرحمان قائم مقامی:

به مستوفی بی‌ممالک حسن

که در طبخ دفتر بود ممتحن

مصداق پیدا کرده بود. در آینده، باز هم موقع‌گیر می‌آورم که دنبالة مناقشة این آقا را با لله‌اش بیشتر توضیح کنم. فعلاً ببینیم امین‌السلطان وزیر دربار اعظم و خزانة عامره و گمرک و ضراب‌خانه (القابی که بعد از مردن میرزا یوسف به او داده بودند) کی و چه کاره است.

میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان

این وزیر دربار اعظم که عن قریب وزیر اعظم معروف خواهد شد، همان آقا علی‌اصغر، صاحب جمع شترخانه و قاطرخانه و پسر آقا محمدابراهیم امین‌السلطان بود. محمدابراهیم چون حتی به قدر خواندن و نوشتن اسم خود هم سواد نداشت، با وجود قوم و خویشی با آبدارباشی، جز قره‌نوکری آبدارخانه کار دیگری از او برنمی‌آمد.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :