X
تبلیغات
رایتل

معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع

سایت مرجع اطلاعات عمومی ، سایت مرجع مقالات ، سایت مرجع اطلاعات عمومی . معلومات عمومی . اسامی شاهنامه . اسامی ساختمان . اسم دختر شاهنامه ای . اسم دختر ایرانی در شاهنامه . اسامی زنان شاهنامه . اسامی دختر در شاهنامه . اسامی دخترانه شاهنامه . 15,331,201

پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 03:36 ب.ظ

پس از کودتا


دکتر حسین طباطبایی یزدی
پس از کودتا
محمد صادقی


پس از کودتای 28 مرداد 1332، مقاومت‌هایی از سوی نیروهای ملی، دانشجویان، بازاریان و... در برابر دولت سپهبد زاهدی شکل‌ گرفت و در چند نوبت این مقاومت‌ها با پاسخ خشونت‌آمیز دولت کودتا مواجه شد، اما اگر به‌طور دقیق رخدادهای آن دوره را بررسی و بازخوانی کنیم، در می‌یابیم که کانون آن مقاومت‌ها در دانشگاه تهران جریان داشته و بروز می‌یافته است.

دکتر حسین طباطبایی یزدی که از مهندسان برجسته و کارآفرین به‌شمار می‌رود و در نقاط مختلف سرزمین‌مان، ساختمان‌هایی بنا کرده و در راه آبادی ایران کوشش‌های فراوانی از خود نشان داده است، درباره رخداد 16 آذرمی‌گوید: «آن موقع می‌توانم بگویم خیلی از دانشجویان، شاید 99 درصد آنها، با دستگاه حاکم مخالف بودند، زیرا اکثراً به راه مصدق اعتقاد داشتند و من نیز در شمار این اکثریت قرارداشتم. دانشگاه یکپارچه مخالف دستگاه حاکم و دولت زاهدی بود. آن زمان که درگیری‌ها و مخالفت‌ها گسترده‌ شد بالاخره سربازها را به‌داخل دانشگاه آوردند و آن‌طور که من به خاطر دارم این اقدام مخالف قانون بود و نظامیان به آن صورت حق ورود به دانشگاه را نداشتند. ماجرا به این صورت بود که آن روز ما در دانشکده فنی و در کلاس درس آقای مهندس حامی حضور داشتیم. ایشان درس راه‌سازی می‌دادند که یک مرتبه صدای شلیک تیر شنیده شد. صدای تیرکافی بود تا ما دانشجویان از کلاس درس خارج شویم. آن زمان، آقای مهندس خلیلی ریاست دانشکده فنی را برعهده داشتند و از دوستداران دکتر مصدق محسوب می‌شدند. بعد از اینکه ما از کلاس درس بیرون آمدیم، باتن بی‌جان سه نفر از دانشجویان به‌نام‌های؛ مهدی شریعت رضوی، مصطفی بزرگ‌نیا و احمد قندچی که روی زمین افتاده بودند روبرو شدیم. این سه نفر یک ساعتی آنجا افتاده بودند تا سرانجام آنها را بردند. البته تظاهر می‌کردند که آنها را برای درمان به بیمارستان می‌برند ولی آنها مرده بودند. در دانشکده فنی تیراندازی‌های کور هم انجام شده بود و به این دلیل جای سوراخ‌هایی روی دیوارها و سقف‌ها مشاهده می‌شد که هر چند به آقای مهندس خلیلی فشار آوردند که آثار این تیراندازی‌ها را از بین ببرد او تا مدت‌ها حاضر نشد این کار را انجام دهد تا اینکه به او اخطار دادند و او نیز اظهار داشت که این یادگار می‌باید بماند.

پس از اینکه او این پاسخ را داد، شورای دانشکده تشکیل شد و او استعفا داد. پس از آقای مهندس خلیلی، آقای مهندس ریاضی که به ما درس هیدرولیک می‌داد، ریاست دانشکده را برعهده گرفت. این مطلب را اضافه کنم که، آقای مهندس ریاضی یک روز سر کلاس و قبل از 16 آذر که هنوز این ماجرا رخ نداده بود، گفت؛ اینجا دانشکده فنی است، دانشکده حقوق نیست! اینجا شعار ندهید، می‌گفت شما بروید درس‌تان را بخوانید، آنجا که باید شعار بدهند چهار قدم پایین‌تر و دانشکده حقوق است! بعد از آقای مهندس خلیلی، و پذیرفتن استعفای او، آقای مهندس ریاضی برسرکار آمد که آن موقع گرایشی به حکومت پیدا کرده بود. سال بعد هم که انتخابات برگزار شد، به مجلس راه یافت و سال بعدهم به ریاست مجلس رسید.

دکتر حسین طباطبایی یزدی که پس از پایان تحصیلات خود در دانشکده فنی دانشگاه تهران برای ادامه تحصیل به دانشگاه جورجیا (آمریکا) می‌رود، خاطرات خوبی از دوران تحصیل در دانشکده فنی دارد: «زمانی که اعتراض‌ها گسترده شد و کشور به‌سمت انقلاب پیش رفت، آقای مهندس مهدی بازرگان که مدت‌ها ریاست دانشکده فنی دانشگاه تهران را برعهده داشت، نخست‌وزیر شد. مهندس بازرگان استاد من بود، ایشان مهندس ترمودینامیک بود ولی چون ما دو سال یعنی سال‌های اول و دوم، دروس عمومی مهندسی می‌خواندیم در کلاس درس ایشان هم حاضر می‌شدیم. من در رشته راه و ساختمان تحصیل می‌کردم اما شیوه‌های آموزشی در آن زمان به این صورت بود که ما حتی درس‌هایی هم راجع به معدن باید خوانده و می‌گذراندیم. مهندس بازرگان به لحاظ علمی و اخلاقی فوق‌العاده بود و من هنوز به او احترام می‌گذارم. مرد شریفی بود و کاراکتر او به این صورت بود که از هیچ کس نمی‌ترسید و شجاعانه مخالفت‌‌های خود را ابراز می‌کرد، اما با واقعه تصرف سفارت آمریکا دیگر ایشان نمی‌توانست به کار خود ادامه دهد. من قبل از فوت هم ایشان را دیدم و وقتی از دنیا رفتند بسیار ناراحت شدم زیرا مردی شریف و خوش‌فکر بود که می‌توانست به این مملکت خدمت کند.»

دکتر طباطبایی یزدی خاطره‌ای شیرین هم از دوره نهضت ملی ایران دارد که همراه با یک یادگاری همواره ذهن و ضمیر وی را غرق در شادی و لذت می‌کند، خاطره‌ای از انبوه خاطرات یک ملت که در دوره‌ای پرفراز و نشیب برای به‌دست آوردن حقوق خویش و کوتاه کردن دست انگلیسی‌ها از نفت ایران، شجاعانه مقاومت کردند. خاطره روزی که وی برای ملاقات با نخست‌وزیر محبوب ملت ایران، پافشاری کرده و با مهربانی زنده یاد سرهنگ عزت ا... ممتاز موفق به دیدار با دکتر مصدق می‌شود و یک عکس از نخست‌وزیر را در یک قاب ارزشمند از دستان سرهنگ ممتاز هدیه می‌گیرد، یک یادگاری که خاطره روزهایی سپید را برای او زنده می‌سازد.

برچسب‌ها: پس از کودتا
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :