X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

معلومات عمومی + دانشنامه ویکی پدیا + سایت مرجع

سایت مرجع اطلاعات عمومی ، سایت مرجع مقالات ، سایت مرجع اطلاعات عمومی . معلومات عمومی . اسامی شاهنامه . اسامی ساختمان . اسم دختر شاهنامه ای . اسم دختر ایرانی در شاهنامه . اسامی زنان شاهنامه . اسامی دختر در شاهنامه . اسامی دخترانه شاهنامه . 15,331,201

جمعه 25 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 11:44 ق.ظ

اعتماد به نفس، نقشه راه موفقیت


اعتماد به نفس، نقشه راه موفقیت


انسان همواره به دنبال بهتر شدن زندگی خود است و به همین دلیل هر چه در این راه به او کمک کند، مورد توجه آدمی قرار می‌گیرد، یکی از مواردی که نقش مهمی در بهبود زندگی انسان دارد، اعتماد به نفس است. پدیده روانی که امروزه نقش آن در رسیدن به موفقیت حائز اهمیت است و این خود دلیل مهمی برای ابراز علاقه عمومی به این توانمندی است، به طوری که اعتماد به نفس بیش از سایر موضوع‌های روان‌شناسی مورد توجه قرار می‌گیرد.



اعتماد به نفس چیست؟

دکتر علی خانزاده – استاد روان‌شناسی تربیتی دانشگاه تهران در گفتگو با گزارشگر روزنامه اطلاعات،می گوید:اعتماد به نفس یک حالت روان‌شناختی است که انگیزه فرد برای رسیدن به اهدافی می‌شود که چشم انداز رسیدن به آن را دارد.

دکترافسانه وکیلی- روان‌شناس نیز در گفتگو با روزنامه اطلاعات اظهار می‌دارد: کسی که خود را باور دارد و معتقد است که دیگران هم او را باور دارند، به راحتی با آنان ارتباط برقرار می‌کند و می‌تواند روابط اجتماعی مؤثری داشته باشد. این موضوع نقش مهمی در زندگی فردی و حرفه‌ای افراد دارد، چون ایجاد رابطه موثر اولین گام در راه موفقیت‌های انسان محسوب می‌شود.

وی می‌افزاید: زوجی که به دفتر مشاوره مراجعه کرده بودند، از خاطرات دوران ازدواجشان سخن گفتند. مرد می‌گفت: در مدتی که به ازدواج با همسرم فکر می‌کردم، می‌ترسیدم پیشنهادم را صریح مطرح کنم، چون خیال می‌کردم در صورت پاسخ منفی به طور کلی امکان ازدواج با او را از دست می‌دهم. بنابراین، علاقه‌ام را به صورت غیرکلامی بیان می‌کردم و نمی‌دانستم نیاز به کمک‌های تخصصی دارم، به طور کاملاً اتفاقی با مشاوری آشنا شدم که نتیجه مشاوره با او، ازدواج با همسرم است که حالا کنارم نشسته است. همسرش نیز می‌گفت: در مدتی که متوجه علاقه او بودم، بدون اینکه حرفی بزند، بیشتر از هر چیزی ازترسو بودن او دلخور بودم که نمی‌تواند حرف دلش را بزند و فکر می‌کردم کسی که اینقدر اعتماد به نفسش پایین است، نمی‌تواند مرد دلخواه زندگیم باشد.

دکتر خانزاده هم می‌گوید: افرادی که به خود مطمئن هستند، می‌توانند موفقیت‌هایی در آینده به دست آورند و روابط‌شان با دیگران بر مبنای شناخت حق و حقوق دیگران و احترام متقابل باشد.

وی می‌افزاید: اعتماد به نفس همچون یک موتور اضافی روان‌شناسی، موجب پیشرفت و استقلال رأی افراد می‌شود.



نقش رضایت از ظاهر در اعتماد به نفس

دکتر وکیلی- مشاور روان‌شناسی می گوید: کسانی را می‌بینیم که به دلیل عدم رضایت از ظاهر خود، دائم چهره خود را دستکاری می‌کنند، بینی عمل می‌کنند، گونه می‌گذارند، مرتب رژیم غذایی می‌گیرند و اگر حس کنند چاقند رژیم لاغری می‌گیرند یا برعکس. زیرا تصویری که این افراد از خود در ذهن دارند، با ایده‌آل ذهنی آنان بسیار فاصله دارد. این افراد چون احساس خوبی نسبت به خود ندارند، فکر می‌کنند که دیگران نیز همین احساس ناخوشایند را نسبت به آنان دارند. بنابراین نمی‌توانند روابط اجتماعی مؤثری با دیگران برقرار کنند.این افراد مشکل اعتماد به نفس دارند.

وی می‌افزاید: ولی در بسیاری از موارد افرادی که از نظر خود ظاهر خوبی ندارند عملکرد اجتماعی بسیار موفقی دارند، این افراد به ظاهر و چهره خود خیلی بها نمی‌دهند، آن چیزی را که هستند می‌پذیرند و به آن افتخار می‌کنند و در عوض توجه به ظاهر خود، به توانمندی‌های خود و نیز به دانش خودشان و به هوش هیجانیشان توجه می‌کنند و به این ترتیب به رشد داشته‌های خود می‌افزایند و این رفتار پایه موفقیت‌های آینده آنان می‌شود.



تأثیر متقابل اعتماد به نفس و جامعه

به گفته دکتر خانزاده، وقتی تک‌تک افراد جامعه اعتماد به نفس بالایی داشته باشند، پیوسته می‌خواهند به خود و سایرین ثابت کنند که این ویژگی را دارند و این محرکی برای پیشرفت جامعه و گسترده تر از آن باعث خود باوری کشور در جوامع بین‌المللی می‌شود.

وی می‌افزاید: از سوی دیگر برخی عوامل اجتماعی در اعتماد به نفس نقش منفی دارند، مانند بیکاری، تحقیرشدگی و خشونت بیش از اندازه که به شیوه‌های مختلف نسبت به فرد ایجاد می‌شود و برای افزایش اعتماد به نفس جامعه باید این عوامل منفی کاهش یابد.



محدوده اعتماد به نفس

حمید مرادی- دکتری مدیریت استراتژیک با گرایش ذهنیت‌سازی در گفتگو با گزارشگر روزنامه اطلاعات تأکید می‌کند: حد و حدود اعتماد به نفس یک موضوع نسبی است و اولین قدم این است که فرد توانمندی‌های خود را بشناسد و بر اساس آن‌ها عمل کند، البته این قدم نیز حوزه دارد، به عنوان مثال شما که آشپز معمولی هستید، مقابل یک آشپز حرفه‌ای نمی‌توانید ادعا کنید من آشپزم، اما در مقابل یک فرد غیرحرفه‌ای یا کسی که آشپزی نکرده است، می‌‌توانید ادعای آشپزی داشته باشید. یعنی باید بر اساس توانایی‌های خود ادعا کنیم. از اینرو اعتماد به نفس بیش از اندازه هم یک نوع بیماری است و این‌طور نیست که هر چه اعتماد به نفس آدمی بیشتر باشد، الزاماً بهتر است.

وی می‌افزاید: باور نادرستی در میان مردم رواج پیدا کرده است که بر این اساس، کسی را که همیشه اظهار وجود می‌کند، دارای اعتماد به نفس بالایی می‌دانند. وقتی بدون در نظر گرفتن عواقب کاری، آن را انجام می‌دهیم، این دیگر اعتماد به نفس نیست، بلکه حماقت است.این داوطلبان همیشگی که بدون در نظر گرفتن توانایی‌ها و عواقب رفتارشان در هر کاری همیشه پیش‌قدم هستند، اغلب عقده‌هایی دارند که با نشان دادن خود می‌خواهند بر این عقده‌ها سرپوش بگذارند و یا دچار خودشیفتگی هستند.

دکتر مرادی همچنین می‌گوید: چگونگی تربیت فرزندان نقش مهمی در اعتماد به نفس آنان دارد. در خانواده‌هایی که تعداد فرزندان بالاست، گاهی بزرگترها، کوچک‌تر‌ها را دست می‌اندازند و در حقیقت آنان را تحقیر می‌کنند و از اینرو فرزندان کوچکتر این خانواده‌ها در آینده نمی‌توانند به خوبی با دیگران ارتباط برقرار سازند. آنان پیوسته نگران قضاوت دیگران هستند و احساس می‌کنند همیشه باید حالت کمال داشته باشند.

دکتر خانزاده ـ استاد روان‌شناسی تربیتی نیز اعتقاد دارد: روابط والدین با یکدیگر بر روی تربیت کودکانی مطمئن به خود، بسیار تأثیر دارد.

پدر و مادر نباید به یکدیگر دروغ بگویند، بلکه باید با هم صادق باشند، مقابل بچه‌ها احترام یکدیگر را حفظ کنند، هنگامی که با فرزندان بیرون می‌روند عزت نفس واقعی را در ارتباط با دیگران نشان دهند و از دیگران توقع بی‌مورد نداشته باشند. فرزندانی که از اوان کودکی شاهد این رفتار والدین خود هستند، به تدریج روحیه اعتماد به نفس را به دست می‌آورند.



راه‌های بالا بردن اعتماد به نفس

یکی از مراجعان کلینیک مشاوره که قبلا برای تقویت اعتماد به نفس خود مراجعه کرده بود، می‌گوید: بعد از دیپلم، چون برای ادامه تحصیل باید به شهر دیگری می‌رفتم و فکر می‌کردم نمی‌توانم تنها زندگی کنم، پس از قبولی مرحله اول کنکور، مرحله دوم را جدی نگرفتم و بنابراین قبول نشدم، همیشه از راکد بودن زندگیم ناراضی بودم تا بالاخره متوجه شدم مشکلی وجود دارد. تصمیم گرفتم اعتماد به نفسم را تقویت کنم، از کتابی که مشاورم معرفی کرده بود، شروع کردم، تکنیک‌ها و تمرینات بعدی ساده و به راحتی قابل اجرا بود، تشویق شدم که وارد اجتماع شوم، از کارهای بانکی پدرم شروع کردم، به کلاس آرایشگری رفتم و پس از آن ادامه تحصیل دادم و امروز کارمند عالی‌رتبه‌ای هستم، با تقویت اعتماد به نفسم جایگاهی را به دست آورده‌ام که زمانی هرگز به آن فکر نمی‌کردم.

دکتر وکیلی- روان‌شناس نیز باور دارد: برای بالا بردن اعتماد به نفس،هر فردی می‌تواند لیستی از توانایی های مثبت و منفی خود تهیه کند و در ضمن از نزدیکان و دوستانش بخواهد آنها هم لیستی از خصوصیات او را تهیه کنند. اما این افراد باید مثبت اندیش باشند و حس خوبی را به فرد مورد نظر منتقل کنند. بازخورد نظرات دیگران به فرد کمک می‌کند، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کند، زیرا منجر به شناخت بهتری از خود می‌شود .

دکتر مرادی- دکترای مدیریت استراتژیک با گرایش ذهنیت‌سازی نیز اظهار می‌دارد: تقویت اعتماد به نفس یعنی این که انسان فصل جدیدی در زندگی خود باز کند، انسان جدیدی که با نگاهی نو، توانمندی‌های خود را می‌شناسد، انسان‌های اطرافش را می‌شناسد، نحوه تعامل با آنان را می‌داند، مهارت‌های ارتباطی را یاد گرفته است و با این تفاصیل می‌خواهد خود را در معرض قضاوت دیگران قرار دهد.

وی ادامه می‌دهد: رفتار یا حالتی را که طی سال‌ها زندگی در فرد به وجود آمده و تقویت شده است، نمی‌توان در کوتاه مدت تغییر داد، اگر کسی این‌طور ادعا کند، ادعای درستی نکرده است.

بنابراین فرد قبل از هر چیز باید بپذیرد که تغییرات ناگهانی ممکن نیست، زیرا ایراد در حوزه حالات روانی انسان‌ها، تغییرات مدت‌دار است و یک شبه تغییر ایجاد نمی‌شود. این فرد پس از قبول این موضوع به کمک متخصصین و از طریق تمرینات و تکنیک‌هایی باید به تقویت اعتماد به نفس خود بپردازد.



نقش تعادل در زندگی شادتر

بهترین حالت برای یک فرد، قرار گرفتن در شرایط طبیعی و متوازن است، همان‌طور که تعادل در زندگی روزمره انسان‌ها نقش مهمی دارد، در فرآیندهای روحی و روانی آنان هم حفظ تعادل و جلوگیری از زیاده‌روی و غفلت و کوتاهی، نقش مهمی را ایفا می‌کند.ما با شناخت کامل از خود و درک درست از نقاط ضعف و قوت خود و پرهیز از ورود به حوزه‌هایی که توانایی انجام آن‌ها را نداریم و از سوی دیگر با توجه به توانایی‌های خود و پرورش آن‌ها و باورکردن واقعیت‌های وجودی، می‌توانیم اعتماد به نفس خود را در سطح متعادلی حفظ کنیم و از این طریق سطح زندگی خود را بالا ببریم و با داشتن زندگی شادتر، احساس رضایت بیشتری از زندگی را تجربه کنیم.



توصیه‌هایی برای اعتماد به نفس

زمانی‌که پا به عرصه این دنیا می‌گذاریم، با اعتماد به نفس کامل وارد جهان می‌شویم. یک نوزاد آنقدر اعتماد به نفس دارد که کافی است با قدری گریه کردن به هر چیزی که می‌خواهد، برسد: غذا، عوض کردن پوشک، ناز و نوازش، ارتباط برقرار کردن، آرامش و در آغوش کشیده شدن.

به نقل از سایت مردمان، اگر نیازهای کودک فوراً برآورده و احساسات کودک بدون هیچ قید و شرطی پذیرفته شود، وی رشد و پیشرفت می‌کند. اما اگر نیازهای اولیه‌اش برای بقای فیزیکی و احساسی به صورت ناپیوسته و ضعیف برآورده شود، اعتماد به نفس کودک به مرور زمان کاهش می‌یابد.

اگر شرایط یاد شده کماکان به قوت خود باقی بماند، کودک به مرور زمان احساس می‌کند به اندازه کافی خوب نیست که دیگران برای او اهمیت قائل نمی‌شوند. بزرگسالانی که شرایط مزبور را در زمان کودکی تجربه کرده‌اند، باید بازنگری کلی نسبت به خود داشته باشند و مجدداً اصـول اعتماد به‌نفس را در خـود پایه گذاری کنند.‏

‏* از خودتان سؤال کنید: «بدترین نتیجه چیست؟» بیش از اندازه مسائل را در ذهن خود پر اهمیت جلوه ندهید، پیش از اینکه اتفاقی بیفتد، نگران خوب یا بد شدن آن نباشید. میزان انرژی انسان‌ها نامحدود است، بنابراین سعی کنید از آن در جهت بنا کردن روابط موفق، ارتقای شغلی و رسیدن به اهدافتان کمک بگیرید، نه در راه تلف کردن این انرژی و آن هم برای نگرانی حول محور اتفاق‌هایی که هنوز به وقوع نپیوسته‌اند. زمانی دست به عمل بزنید که قدرت کنترل بر روی مسائل را داشته باشید و تا جایی که می‌توانید از انرژی خود در راه صحیح استفاده کنید.

‏* خودتان را از شر نق زدن و صداهای منفی درونی خلاص کنید. این صداهای منفی و منتقد درونی جلوی هرگونه پیشرفتی را می‌گیرند. برای رهایی از این صداها می‌توانید در ذهن خود یک کلید کنترل صدا خلق کنید و هر گاه احساس کردید که تُن این صداها در حال بالا رفتن است، پیچ کنترل صدا را بچرخانید تا دیگر اثری از آن باقی نماند.‏

‏* زمانی‌که قرار است کاری را برای اولین بار انجام دهید، از همین حالا در ذهن خود مجسم کنید که آن کار را با موفقیت به پایان رسانده اید. چشم‌هایتان را روی هم بگذارید و در ذهن خود به وضوح تجسم کنید که در تمامی برنامه ریزی‌ها موفق بوده‌اید و نتیجه کار چیزی جز افتخار و کامیابی نبوده است. ذهن شما تفاوت میان تجسم‌های واضح و اموری که در حقیقت اتفاق می‌افتند را نمی‌داند و به همـین دلیل با به ‌کـارگیری هـر 5 حس خود، آن را تا آنجا که می‌توانید به وضوح و واقعیت عینی نزدیک‌تر سازید.

‏* فردی را پیدا کنید که در زمینه فعالیت شما متخصص است و از کارهای او الگوبرداری کنید. رفتارها، نگرش‌ها، ارزش‌ها و اعتقادات وی را در زمینه مورد نظر سرمشق خود قرار دهید؛ چگونه می‌توانید این کار را انجام دهید؟ در وهله اول اگر به افراد مورد نظر دسترسی داشتید که می‌توانید مستقیماً با آنها صحبت کنید و تا آنجا که می‌توانید خود را در همنشینی و مصاحبت آنها قرار دهید. همچنین می‌توانید با کسانی که شخص مورد نظر را می‌شناسند، به گفتگو بپردازید و اگر محصولی دارند، آن‌را خریداری و روی آن تحقیق کنید.‏

‏* نگرش «چنانکه» را در خود پرورش دهید. طوری از خود واکنش نشان دهید «چنانکه» رفتار و یا ایده‌ای که آرزویش را دارید، در شما وجود دارد. به عنوان مثال فرض کنیم که شما علاقه دارید تا اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید. از خود سؤال کنید اگر اعتماد به نفس بالایی داشتم، در این شرایط چه واکنشی از خود نشان می‌دادم؟ چه احساسی داشتم؟ چگونه صحبت می‌کردم؟ طرز تفکرم چطور بود؟ صداهای درونی ام چگونه با من صحبت می‌کردند؟ و... با مطرح کردن چنین پرسش‌هایی و پاسخ دادن به آنها، شما خودتان را مجبور می‌کنید که به سمت وضعیت اعتماد به نفس پیش بروید.

‏* خودتان را در آینده مجسم کنید. شاید اندکی رعب انگیز و وحشت آور باشد، اما مطمئن باشید که نتیجه خوبی از آن بدست می‌آورید. خودتان را در بستر مرگ در نظر بگیرید که دوستان و خانواده در اطراف شما جمع شده اند، در این حال به مرور زندگیتان بپردازید.

آیا واقعاً این همان چیزی است که می‌توانید از زندگی خود برای اطرافیانتان تعریف کنید؟ فکر نمی‌کنیم! پس سعی کنید همین حالا تصمیمات مناسبی را اتخاذ کنید تا روند زندگی خود را به طور کلی تغییر دهید.

‏* به خاطر داشته باشید زمانی‌که به دنبال کاری نمی‌روید، شانس موفقیت در آن را به طور 100درصد از دست می‌دهید و وقتی جسارت به خرج ندهید، به هیچ چیز نمی‌رسید.

برای آنکه به چیزهایی که می‌خواهید دست پیدا کنید، باید آنها را با تمامی وجود خود بخواهید. اگر دائماً به دنبال چیزهایی که می‌خواهید باشید، مطمئناً به آنها می‌رسید. زمانی‌که ذهن خود را بر روی اهدافتان متمرکز می‌کنید، به این مسأله هم فکر کنید که افراد زیادی هستند که آماده کمک به تحقق رویاهای شما هستند. دیگران به شما کمک می‌کنند، چراکه می‌دانند یک روز خودشان هم نیازمند کمک شما می‌شوند.‏

شهده شعاری

برچسب‌ها: شهده شعاری
جمعه 25 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 11:43 ق.ظ

به یادبود شادروان دکتر سیدجعفر شهیدی


به یادبود شادروان دکتر سیدجعفر شهیدی
در سوک و ستایش یک استاد
دکتر سیدعلی موسوی گرمارودی


سالها پیش از آنکه در دورة دکتری، افتخار شاگردی استاد دکتر شهیدی را پیدا کنم، ایشان را در محفل روانشاد سیدالشعرا امیری فیروزکوهی دیده بودم. سید الشعرا امیری فیروز کوهی، در خیابان زرین نعل خانه داشت، حوالی میدان ژالة سابق و میدان شهدای فعلی، و هر هفته عصر سه‌شنبه دوستداران و ارادتمندان ایشان پروانه‌وار گرد او در خانه‌اش جمع می‌شدند.

در این محفل بزرگان شعر و ادب و هنر حضور می‌یافتند؛ همچون: دکتر رعدی آذرخشی، استاد خوشنویس بوذری، استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی، مرتضی محجوبی، استاد دکتر مظاهر مصفا و عده‌ای دیگر... وطبعاً فرزندان سخن‌شناس استاد به ویژه خانم دکتر امیر بانو و خانم شهلا و روانشاد امیر مسعود پای اصلی بودند. بعدها وپس از وفات وی در ترکیب‌بندی که در سوک او سرودم، از استاد امیری در این محفل چنین یادکردم:

یاد باد آن کلام جان‌پرور

وانچه می‌خواند گاهی از دفتر

محضر، آفاق دلگشای سحر

بر لبش بی‌شمار تنگ شکر

ما ستاده چو حلقه‌ای بر در

من برآن چون سپند بر مجمر

زحمت ازقدر مورهم کمتر

استاد دکتر شهیدی، هم به دلیل آنکه یکی از نوادگان استاد امیری، همسر فرزندش دکتر سیدحسن شهیدی بود (و امروز همین فرزند یکی از برجسته‌ترین جراحان چشم و از چشم‌پزشکان دانشمند و موفق است ) و هم به دلیل علائق ادبی، گاهی در این محفل شرکت می‌کرد.یا بهتر بگویم: برخی از دیدارهای استاد شهیدی از استاد امیری، مصادف با همین محفل عصر سه‌شنبه می‌شد و به هر روی من نخست بار ایشان را از نزدیک و با دل سیر آنجا دیدم.

شاید پیش از آن هم یکی دوسالی که من دبیر درس فارسی و انشای دخترشان شکوفه‌خانم در دبیرستانی دخترانه در شرق تهران بودم به تفاریق در خیابان یا شاید در همان دبیرستان استاد را دیده بودم که اکنون روشن به یاد ندارم.

دیدار واقعی و نزدیک، همراه با استفادة علمی، از هنگامی آغاز شد که من در دورة دکتری به طور موظف در چند درسِ ایشان، در محل لغتنامة دهخدا حضور یافتم از جمله درسهای مجانی‌الحدیث، معلقات، شاهنامه، مثنوی و نهج‌البلاغه.

در درس نهج‌البلاغه خطبه‌ای را تعیین می‌فرمود که پیش مطالعه و مشکلاتش را یادداشت و سپس ترجمه کنیم و هفتة بعد سر کلاس بیاوریم. سپس خود به طور جامع و به وجهِ مستوفی همة نکات ادبی و تاریخی خطبه و مشکلات آن را توضیح می داد وسپس ترجمة ما از آن بخش از خطبه را که توضیح داده بود، می‌شنید و اگر شیوا یا درست نبود، تصحیح می‌کرد.

من یک بار سر همین درس پیشنهاد کردم که استاد همان بخش را که برای ما تعیین می کنند، خود نیز ترجمه کنند و برای هفتة بعد بیاورند و برای ما بخوانند. پیشنهاد مرا پذیرفتند. و همین امر زمینة ترجمة کامل وشیوای ایشان از نهج‌البلاغه شد که امروز خود یک اثر گرانسنگ وکلاسیک محسوب است. بعدها با حق‌شناسی در یک مصاحبة تلویزیونی به همین پیشنهاد سادة من به اسم اشاره فرمود.

برای تهیة رسالة دکتری از ایشان تقاضا کردم استاد راهنمای من باشند که پذیرفتند و «زندگی وشعر ادیب‌الممالک» را عنوان رسالة من برگزیدند و روزهای پنج‌شنبه را در دفتر کارشان در همان لغتنامه برای وقت و محل راهنمایی تعیین فرمودند و پنج سال تمام بانظم کامل به خاطر راهنمایی من، از ساعت ده تا دوازده صبح هر پنج‌شنبه وقت صرف کردند.

شیوة کار این بود که تمام نکته‌هایی را که من در طول هفته در دیوان ادیب‌الممالک چاپ مرحوم وحید دستگردی بدانها دست یافته بودم، از نظر ایشان می‌گذرانیدم، از معانی لغات تا اشعار و مثلهای عربی و فارسی و نام اشخاص ومکانها ویا اشیائی که در اشعار ادیب آمده بود و تلمیحات و تضمینات و غیر آنها...آن استاد ارجمند یکایک را با دقت و اهتمامی ستودنی و پیگیری کلمه به کلمه وسطر به سطر، با دقت بررسی می‌فرمود و اگر مشکلی وگرهی می‌بود، با سرانگشت آگاهی، گاهی خود می‌گشود و بیشتر راه حل آنها را گوشزد می‌کرد تا من خود پی‌جویی کنم و زوائد را می‌پیراست و نقایص را می‌کاست و بدین گونه، کار ناقص این بنده را به زیور کمال می‌آراست؛ مثلا در این دوبیت :

دساتیر و نُبی ایدر دو نثرند

به ظاهر از الف، با، تا، مرکّب

نه باگفتار احمد، مردِ عَبسی

نه چون الفاظ تازی شد معرّب

مرحوم وحید در پانویس این بیت عبشی به معنی کودن را پذیرفته بود. بنا بر این معنی شعر چنین می‌شد که: «گفتار مرد کودن چون گفتار پیامبر نیست.» این معنیِ ساده و دور از بلاغت آن هم از ادیب‌الممالک که در کمال بلاغت وبا قوت وصلابت سخنوران متقدم شعر می‌سراید، برای من پذیرفتنی نبود، نه به آن خمیری و نه به این فطیری! پنج‌شنبه شعر را به استاد دکتر شهیدی نشان دادم. سعدی گفته است :

امید عافیت آنگه بود موافق عقل

که نبض را به طبیعت‌شناس بنمایی

استاد بی درنگ فرمودند: «این کلمه همان عبسی است ونه عبشی که مرحوم وحید فرموده و مراد عنتره بن شدّاد عبسی از شعرای جاهلیت است ومنظور ادیب آن است که حتی شعر عبسی با داشتن قدرت و فصاحت با گفتار پیامبر(ص)برابر نیست.»

توفیق همسفر بودن با ایشان دو بار دست داد. و من در این دو سفر دانستم اینکه گفته‌اند جوهر وجود افراد در سفر و در زندان، به درستی شناخته می‌شود، چقدر درست است. یک سفر داخلی طولانی از تهران تا خوزستان با یک ماشین سواری که زنده‌یاد استاد دکتر سادات ناصری هم همراه بود، در بحبوحة جنگ. و یک سفر حج تمتع که حدود یک ماه در مدینه و مکه همراه و هم اطاق ایشان بودم. این مقدمة طولانی را به عرض رساندم که نشان دهم آنچه در مورد آن بزرگوار می‌گویم، حاصل سالها افتخار آشنایی نزدیک وشاگردی ومعاشرت با اوست.

در جوانی به شهادت تصویرهای آن ایام، با چشمانی درشت و گونه‌هایی برجسته زیبا و به اصطلاح خوش‌تیپ بود، حتی در پیری هم چهره‌ای دلچسب داشت.گریة او را که در سفر حج و به هنگام عبادت دیدم، بی صدا؛ امّا خنده‌اش شیرین وکودکانه و با قهقهه‌ای کوتاه آنهم در گلو همراه بود.

بسیار خوش سفر و در عین وقار، فروتن بود و در جمع حضور داشت. آن گونه نبود که او در میان جمع و دلش جای دیگر باشد. در سفر خوزستان که مرحوم سادات ناصری پیوسته حکایات نشاط‌آور نقل می‌کرد. آن بزرگوارهم وقتی به بروجرد که مسقط‌الرأس او بود رسیدیم، حکایاتی شیرین از جنگ سرد خرم‌آبادی‌ها با بروجردی‌ها نقل کرد. درمیان ویژگیهای او، چند چیز بارز بود:

ـ یکی اهمیت به نماز اول وقت، در هر شرایطی، در سفر و حضر و حتی در وسط جلسه‌های مهم و سمینارها وکنگره‌ها به محض شنیدن اذان، بی سرو صدا و بی آنکه کسی متوجه شود،به گوشه‌ای می‌خزید و نماز می‌خواند.

ـ به قرآن بسیار احترام می‌گذاشت.اگر به مجلسی وارد می‌شد که در آن قاری مشغول قرآن خواندن بود، به احترام قرآن، باز هم بی آنکه توجه کسی را جلب کند، کنار در می‌ایستاد تا قرائت تمام شود، آنگاه وارد می‌شد.اگر در مجلسی حضور داشت که در آن قرآن می خواندند، به هیچ روی در حال شنیدن قرآن، سخن نمی‌گفت و حتی اگر کسی با او سخن می گفت، اعتنا نمی‌کرد و پاسخ نمی‌داد. به دانشجویان خود پیوسته در بزرگداشت قرآن سفارش می‌کرد و از آنان می‌خواست که دست کم روزی سی آیه از قرآن را بخوانند.

ـ هرگز غیبت نمی‌کرد. در طول سالیان دراز چه در کلاسهای عمومی ایشان و چه در کلاس راهنمایی رساله، حتی یک بار نشنیدم که بدیهای مشهود کسی را پشت سرِ وی به زبان آوَرَد.

ـ در ختم هر متوفایی که منسوبی از اورا می‌شناخت یا با خود او از پیش آشنا بود، شرکت می‌کرد.

ـ جز به هنگام تنبلیِ دانشجو، عصبانی نمی‌شد. در این مورد هم هرگز مستقیم به دانشجوی تنبل پرخاش نمی کرد، بلکه به طور غیر مستقیم و کلی، آن هم با عباراتی که هرگز از حدود نزاکت خارج نمی‌شد، عصبانیت خود را نشان می‌داد؛ مثلا اگر دانشجویی تکلیف تعیین شده‌ای را انجام نداده بود،

بی آنکه به او خطاب کند، می‌فرمود: «دیگر کسی به ادبیات اهمیت

نمی‌دهد! حق هم با آنهاست. ادبیات نان وآبی نداردکه آن را جدی بگیرند.عاشق می‌خواهد، عاشق هم یعنی دیوانه!»

ـ در وفای به عهد و احترام به وقت و احترام به مواعید خود،یگانه بود.

ـ نظم و راستگویی و وظیفه‌شناسی او محصول تقوای او واعتقاد عمیق وبدون ریای او به آخرت بود.

ـ عشق همراه با معرفت او به تشیع و اهل بیت از اغلب آثار او هویداست.

پس از درگذشت آن استاد علامه، در نخستین محفل بزرگداشت وی، سخنی گفتم وشعری در 16 بیت که کوتاهترین اندازة یک چکامه است، از دل داغدارم جوشید در وزن «افسانة» نیما با یک رکن اضافه؛ یعنی افسانة نیما هر مصراع سه وهربیت شش فاعلن دارد و مسدس است و شعر من هرمصراع چهار و جمعا هشت فاعلن.

وقتی استاد دکتر محقق آن را دیدند، فرمودند در یک وزن متداول‌تر هم چکامه‌ای بگویید. امر ایشان را امتثال کردم ودر رمل مثمن هم چکامه‌ای گفتم. اینک هر دو را می‌خوانم:

کوه وقار

مرگ استاد پایان نه، آغاز کار است

یعنی آغاز دیداربا کردگار است

اوستاد بزرگ‌اوستادان شهیدی

آن که تاریخ و دانش بدو وامدار است

کوه را چون توان برد بر دوش؟آری

آنچه بردند بر دوش، کوه وقار است

او گذر کرد مثل نسیمی از این باغ

دست ما زو تهی همچو برگ چنار است

گربه سوک اشک من ریخت نزبهراوبود

کو نه محتاج این دیدة اشکبار است

من ز کوتاهی دست خود مویه دارم

زین سبب دیده گریان ودل بیقرار است

دست کوته شد از آنکه گر نیک سنجی

علم او برتر از قلّة کوهسار است

دست ما گر تهی، دل پر از اوست، آری

مهر او مانده در دل وزو یادگار است

گرچه آثار او چون بلند است و جاری

در دل ما روان است وچون آبشار است

زمزمه‌ی پندهایی که می‌داد در دل

چون گذر کردن آب در جویبار است

ترجمه‌ی او زگفتار مولا تو گویی

جوهر واستواریش چون ذوالفقار است

«است» گفتم ردیف چکامه در این شعر

تا بگویم که او تا ابد پایدار است

این چکامه به وزن «فسانه»ز نیماست

شعر او عاشق و شعر من سوگوار است

فاعلن فاعلن فاعلن فاعلن فع

شعر او شش، ز من هشت بار است

***

در سوک استاد بزرگوارم دکتر سیدجعفر شهیدی

باغ علم

گرچه آغاز بهار و شاهد گل در بر است

لیک با سوک شهیدی چون خزانی دیگراست

می‌دَرَد گر گل گریبان در چمن از شور نیست

همگرایی با دل پر سوک این غم‌پرور است

گیسوان بید را افشان اگر بینی به باغ

در بُنِ آن گیسوان در سوک چشم او تر است

گر بهاران خود به سوک خویش بنشیند رواست

کآنچه زو امروز می‌بینی به فردا دیگر است

گفته‌ام در چامه‌ای زین پیش درسوک بهار1

کای دریغا آخر و انجام بی بام و در است

هر گلِ اردیبهشتی پژمرد فردا به دی

هر مَهِ آذار را در پی، خزان آذر است

فرّخا آن بوستانی کاندر آن، باد خزان

ره نبندد بر گلی، گر یاس یا سوسنبر است

گر بپرسی زان بهار و بوستان بی‏خزان

باغ علم است و بهار درس و برگ دفتر است

آن چنان کاندر جهان، باغی نَبتوان یافت سبز

کان نه محصول تلاش و کوششِ برزیگر است،

باغ و راغ علم و دانش نیز چون بینی درست

سبز و آباد، از تلاشِ سبز هر دانشور است

گرچه دانشمند می‌یابد زدانش زیب و فر

زیبِ دانش هم ز دانشور چو زر از زرگر است

تیغ، جوهر گیرد از سرپنجة جنگ‏آوران

ورنه آهن‏پاره‏ای در دکّة آهنگر است

رخش، با مهمیز2 رستم، رخشِ رستم می‏شود

ورنه اکنون هم سمنگان3 پُر زاسب و استراست

رخشِ دانش هم سواری فحل خواهد رستمی

این هَیون4توسن بود هرچند نیکو گوهر است

مرد تقوا می‏تواند شد بر این توسن سوار

علم، بی‏تقوا سِتروَن، علم، بی‏دین، ابتر است

رستمِ این هر دو میدان گر همی جویی ز من

گویمت نام کسی را کو یلی گُندآور5است

آن یل چابک‌سوار عرصة علم و عمل

اوستاد ما شهیدی نام نیکش جعفر است

گشت توسیم این چکامه تا بگویم نام او

در دلم همواره باقی تابه روز محشر است

وامدار جهد او تاریخ و دانش هر دوان

در یکی مرد مورخ در دگر دانشور است

آن فقیه مجتهد، وان سید والامقام

نازنینی پاکدل از دودة پیغمبر است

چارسوق معرفت را او یگانه صیرفی

آسمان منزلت را او فرازین اختر است

در سخن‌سنجی چه در تازی چه شعر پارسی

او بود میزان و رایش دیدگاه برتر است

در صفا از کودکانِ خُرد شیرین جوشتر

در زلالی صافتر از آب حوض کوثر است

گرچه بیتی چند گفتم از چکامه ی خود، ولی

این چکامه دیگر است و آن چکامه دیگراست

این زبان با سعی آن استاد عالمگیر شد

نک زبان فارسی شیرین چوتنگ‌شکّر است

سعی او مشکور در گستردن دانش به دهر

وز منش این هدیه شاگردانه از شعر تر است



پی‌نوشتها:

1ـ آن چکامه را در مجموعه چکامه‌ها و قطعات من با نام

« سفر به فطرت گلسنگ » نشر سورة مهر، تهران ، چاپ دوم 1389، بخوانید.

2ـ مهمیز: اسب‏انگیز، آهنی بر پاشنة چکمة سوارکاران که بدان اسب را برانگیزند.

3ـ سمنگان: شهری به خراسان (بزرگ). مادر سهراب ـ پسر رستم ـ دختر شهریار آن شهر بود. چنان که مشهور است، رستم روزی در آن حدود به تنهایی به شکار رفته بود و چون بخفت، رخش او به دست مردم آن شهر افتاد و وی به طلب اسب، بدان شهر رفت و ... اسب خویش بستاند و با دختر شاه سمنگان، ازدواج کرد و سهراب از وی پدید آمد. لغتنامة دهخدا.

4ـ هَیون: اسب، شتر.

5ـ گُندآور: سلحشور، جنگاور

جمعه 25 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 11:41 ق.ظ

آکادمی علوم و فناوری کشور کره جنوبی


آکادمی علوم و فناوری کره جنوبی


اشاره: با توجه به اهمیت روزافزونی که گسترش علم و فناوری در جهان کنونی دارد و نقش شایانی که ایران در این میان داشته است، جا دارد که از کانونهای علمی جهان آگاهی داشته باشیم و شیوه‌های علمی آنها را مورد بررسی قرار دهیم. کره جنوبی با آنکه بسیار دیر وارد عرصه شده، اما این مسیر را شتابان می‌پیماید و از این روی سزاست که به راهکارشان توجه کنیم. این نوشتار از نشریه فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران برگرفته شده است.

***

آکادمی علوم و فناوری کره جنوبی،1 معتبرترین مؤسسه پژوهشی علم و فناوری این کشور است و با ارتقای علم و فناوری، در توسعه ملی سهیم است. این امر با مشارکت فعال دانشمندانی انجام می‌پذیرد که برتری حرفه‌ای خویش را در رشته‌های تخصصی خود در داخل کشور و در سطح بین‌المللی به اثبات رسانده‌اند.

آکادمی به عنوان محرک اصلی، نقش مهمی در ارتقای فعالیتهای علمی و کشف حوزه‌های جدید و بهبود سطح علم و فناوری کره دارد. این کار به وسیله آکادمیهای خارج از کشور و اعضای خارجی، ارتقای مطالعات علمی نوآورانه و میان رشته‌ای و پیش‌بینی مسیر توسعه آینده انجام می‌شود. آکادمی یک سازمان غیر انتفاعی جهت انجام پژوهش، ارزیابی و مشاوره در مورد خط مشی علمی فناوری ملی است و چشم‌اندازی از توسعه علم و فناوری را به منظور کیفیت بهتر زندگی فراهم می‌آورد. این کار با تشویق برای برنامه‌ریزی صحیح خط مشی علم و فناوری و به وسیله ارزیابی و مشاوره بی‌طرفانه برای دولت صورت می‌گیرد.

آکادمی رابط اصلی برای همکاری بین‌المللی در علم و فناوری است و با ایفای این نقش و مبادله اطلاعات،‌ در جهانی شدن علم و فناوری مؤثر است و این کار را به اشکال ذیل انجام می‌دهد: برنامه‌های مبادله علمی دوجانبه یا چندجانبه با آکادمیهای خارجی، سخنرانیهای نیمه علمی عمومی و برنامه «تالار افتخار علوم کره»، همکاری با سازمانهای علمی و فناوری بین‌المللی، روابط دوستانه و مبادله با دانشمندان خارج از کشور.

وظیفه و چشم‌انداز

آکادمی با به کارگیری دانش و مهارت دانشمندان عضو خود که از جمله دانشوران سرشناس در رشته‌های تخصصی مربوط به خویش می‌باشند، علم و فناوری برای اقتصاد کشور را ارتقا و توسعه می‌بخشد و در امور زیر تأثیرگذار است: تحکیم بنیان اقتصاد و فناوری کشور، آماده‌سازی برای جهانی‌شدن و عصر اطلاعات از طریق فعالیتهای پژوهشی علمی متنوع و مبادله اطلاعات، ایفای نقش بنیادی در پژوهش های غیردولتی، و ارزیابی و مشاوره در مورد خط مشی علم و فناوری.

آکادمی برنامه‌های مشترک علمی میان خود و آکادمیهای خارجی را تقویت می‌کند و نیز درک عمومی در مورد پیشرفت اقتصاد و فناوری کشور را بهبود می‌بخشد و دارای این شاخه‌هاست: علوم پزشکی و داروسازی، علوم کشاورزی و شیلات، مهندسی، علوم طبیعی، و مطالعات خط مشی.

فعالیتهای اصلی

پژوهش‌ خط مشی، ارزیابی و مشاوره: آکادمی با انجام مشاوره و فراهم آوردن توصیه‌هایی در مورد خط‌مشی‌های علم و فناوری ملی، چشم‌اندازی دراز مدت از توسعه علم و فناوری ارائه می‌کند.این کار با جمع‌آوری دانش تخصصی گروههای فکری علم و فناوری در سازمانهای غیردولتی انجام می‌شود. همچنین در تقویت استعدادهای علم و فناوری کره مشارکت دارد و این کار را با تعیین اولویتهای خط مشی و طرح پژوهش و توسعه متوازن که مبتنی بر بی‌طرفی و اجماع است، انجام می‌دهد.

ارزیابی و مشاوره در مورد خط مشی دولت: آکادمی، برنامه‌ها و خط مشی‌های مربوط به علم و فناوری وزارتخانه‌های مختلف دولت را مورد ارزیابی قرار داده، یا خدمات مشاوره‌ای انجام می‌دهد، نیازهای بلندمدت علم و فناوری را بررسی می‌کند و برای برآورده شدن بهتر نیازها، راهکارهای مناسبی ارائه می‌کند.

پژوهشهای علم و فناوری: آکادمی نتایج پژوهشهای محققان داخلی و مؤسسات پژوهشی را ارزیابی می‌کند و در مورد برنامه‌های دولت، فعالیتهای پژوهشی انجام می‌دهد و به ارائه خط‌مشی‌های جدید در علم و فناوری می‌پردازد.

مباحثات میزگردهای آکادمی: مجموعه مباحثات میزگردهای آکادمی برای موارد ذیل طراحی شده است: شناسایی موانع توسعه علم و فناوری، و نیز ایجاد شیوه‌های حذف موانع به کمک بحث و گفتگو با کارشناسان صنایع، دانشگاهیان، مؤسسات پژوهشی و بخشهای سیاسی که می‌توانند به تدوین چشم‌انداز بلند مدت و خط مشی توسعه جدید یاری رسانند.

برای این مباحثات، مقامات عالیرتبه مدیریت به عنوان سخنرانان کلیدی از وزارتخانه‌های مربوط به علوم و فناوری دولت دعوت می‌شوند و نظرات آنان از رسانه‌های جمعی به اطلاع عموم می‌رسد. متن مباحثات، تحت عنوان «مشکلات ما در علم و فناوری چه چیزهایی هستند؟» چاپ شده و در میان ادارات دولتی و دیگر سازمانهای مربوط جهت اتخاذ تدابیر لازم و ارائه خط مشی توزیع می‌شوند.

طرحهای پژوهشی تعیین خط مشی: آکادمی علوم و فناوری کره، در مورد مشکلات مطروحه در مباحثات میزگردها، طرحهای پژوهشی ارائه می‌نماید و براساس نتایج طرحها، توصیه‌هایی به دولت می‌کند.

صدای آکادمی: صدای آکادمی، مشاوره و توصیه‌های دانشمندان برجسته در مورد مسائل مختلف مربوط به علم و فناوری را به منظور تقویت رقابت ملی در علم و فناوری ارائه می کند.

برنامه ارتقای علوم پایه: آکادمی نقش مهمی در پیشرفت علم و فناوری ایفا می‌کند که به طرق ذیل انجام می‌پذیرد: شناسایی بخشهای نیازمندپشتیبانی، ارائه روشهای مبتنی بر ارزیابی گرایشهای جهانی، و پیش‌بینی آینده در زمینه‌های مختلف حوزه‌های علمی و فنی.

مجموعه سخنرانیهای برجسته آکادمی: کمک به ارتقای سطح علم و فناوری به وسیله مباحثات مبسوط به دانشمندان برجسته دنیا، به خصوص پرندگان جایزه نوبل.

مجموعه سمپوزیمهای آکادمی: ایجاد شتاب در ارتقای فعالیتهای پژوهشی با برگزاری سمپوزیمهای بین رشته‌ای در رشته‌های علمی جدید که مجامع علمی به تنهایی قادر به میزبانی آنها نیستند.

مجموعه همایشهای آکادمی: تبادل اطلاعات علمی با ارائه مقاله و بحث در مورد آخرین یافته‌های پژوهشی توسط اعضای آکادمی.

نشست علم و فناوری: ارائه توصیه درخصوص خط‌مشی‌های علم و فناوری ملی و بحث در مورد موضوعات کلیدی جاری در زمینه علم و فناوری.

همکاریهای بین‌المللی

آکادمی نمایندة جامعه علمی کره در داخل و خارج از کشور است و با ارتقای علم و فناوری، به توسعه ملی کمک می‌کند. این کار از طریق همکاری با آکادمیهای خارجی انجام می‌شود.

استفاده از گسترده از شبکه اعضای خارجی: آکادمی به صورت گسترده ازنظرات و توصیه‌های اعضای خارجی خود به منظور پیشبرد زیر ساخت علم و فناوری استفاده می‌کند.

همکاری با سازمانهای بین‌المللی: آکادمی عضو سازمانهای بین‌المللی علم و فناوری متعددی است و بدین شکل موقعیت کشور کره را در عرصه بین‌ المللی از طریق مشارکت و مبادله فعالانه، تحکیم می‌بخشد.

اداره دبیرخانه انجمن آکادمی‌های علوم آسیا: انجام امور اداری دبیرخانه انجمن آکادمیهای علوم آسیا به عهده آکادمی علوم و فناوری کره می‌باشد. از اهداف اصلی انجمن فراهم آوردن محلی است برای دانشمندان و متخصصان تکنولوژی تا به بحث و تبادل نظر و ارائه توصیه در مورد مسائل مربوط به علم و تکنولوژی، تحقیق و توسعه و کاربرد تکنولوژی به منظور توسعه کشورهای آسیایی و اقیانوسیه بپردازند.

تعدادی از آکادمیهای خارجی همکار عبارتند از: آکادمی علوم فرانسه، انجمن سلطنتی لندن، آکادمی علوم استرالیا،آکادمی علوم کشورهای جهان سوم،2 آکادمی سینیکا، شاخه سیبری آکادمی علوم روسیه، آکادمی علوم چین، آکادمی علوم روسیه، آکادمی علوم دقیقه و فیزیکی و طبیعی آرژانتین، فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران، آکادمی علوم مالزی،‌آکادمی علوم مجارستان، شاخه خاور دور آکادمی علوم روسیه، آکادمی علوم مغولستان، آکادمی علوم پاکستان، آکادمی علوم سلطنتی سوئد، انجمن سلطنتی کانادا، آکادمی علوم و علوم انسانی برلین ـ برند نبرگ، آکادمی ملی علوم هندوستان، آکادمی علوم و فناوری آفریقا، انجمن سلطنتی نیوزیلند، آکادمی علوم برزیل، آکادمی ملی علوم جمهوری قزاقستان، آکادمی علوم ترکیه، آکادمی علوم و هنر اسلوونی، آکادمی علوم جمهوری چک، آکادمی علوم فنلاند، آکادمی علوم و فناوری نپال، آکادمی ملی علوم سریلانکا، آکادمی ملی علوم و فناوری فیلیپین، آکادمی علوم مهندسی سوئیس، آکادمی علوم اسلامی، آکادمی علوم سوئیس،آکادمی علوم بنگلادش و...

ارتقای برنامه‌های علمی و فناوری

برنامه تالار افتخار علوم و فناوری کره: برنامه تالار افتخار علوم و فناوری کره در جهت ارتقای اعتبار علم و فناوری و ارائه الگوهای کاری برای مهندسان و دانشمندان جوان راه‌اندازی شده است و به جذب جوانان به حرفه‌های علمی یا تکنولوژیکی کمک می‌کند. آکادمی از تیرماه 1383(ژوئیه2004) این برنامه را اجرا کرده است.

جوایز

جایزه دانشمندان جوان: جایزه دانشمندان جوان برای حمایت از پژوهش و رشد دانشمندان جوان توانای زیر40 سال در نظر گرفته می‌شود که دارای دستاوردهای برتر هستند و می‌توانند نقش مهمی در قرن بیست و یکم ایفا کنند. به برندگان، تقدیر نامه‌ای از سوی رئیس آکادمی به همراه مبلغ 150 میلیون وون کره( معادل 160 هزار دلار آمریکا) اهدا می شود. این جایزه در زمینه‌های ذیل اعطا می‌شود:

جوایز علوم طبیعی: گروه1: ریاضیات. گروه2: فیزیک. گروه3: شیمی. گروه4: علوم زیستی و فناوری زیستی.

جوایز مهندسی: گروه1: مهندسی برق، الکترونیک و کامپیوتر، اطلاعات/ ارتباطات. گروه2: مهندسی مکانیک، فلزات، سرامیک و هوا فضا، معماری دریایی، مهندسی صنایع، مهندسی مواد الکترونیک. گروه3: مهندسی شیمی، تغذیه، پلیمر و نساجی،‌ فناوری زیستی، شیمی صنعتی، گروه4: مهندسی معماری،‌عمران محیط زیست و شهری، مهندسی منابع معدنی

جوایز آکادمی: برای تقدیر از دستاوردهای علمی ـ پژوهشی اشخاص، آکادمی جوایز علم و تکنولوژی را به مهندسان و دانشمندان کره‌ای برجسته که در سطح بین‌المللی مطرح هستند، اعطا می‌کند. این جوایز به صورت سالانه و در قالب لوحی از سوی رئیس آکادمی به همراه پنج میلیون وون کره(معادل5000 دلار آمریکا) اعطا می‌شود

سایر جوایز اعطایی از سوی آکادمی: آکادمی چندین جایزه دیگر نیز اعطا می‌کند که عبارتند از : جوایز مهندسی دو کمییونگ،3 جوایز علوم زیستی هالست4 و جایزه علم و فناوری دوپانت.5

انتشارات

گزارشهای مشاوره‌ای خط مشی آکادمی: گزارشهای مشاوره‌ای آکادمی، توصیه‌هایی را برای مسیر آینده سیاستهای علم و فناوری فراهم می‌آورد وخط مشی ملی علم و فناوری را تعیین می‌کند.

گزارشهای پژوهشی آکادمی: گزارشهای پژوهشی گرایشهای ملی و بین‌المللی را در عرصه‌های مهم علم و فناوری مورد بررسی قرار می‌دهند، آینده آنها را پیش‌بینی می‌کنند و راههای دیگری برای رواج آنها ارائه می‌دهند.

متن بحثهای میزگردهای آکادمی: متن بحثهای میزگردهای آکادمی تحت عنوان «چه مشکلاتی در علم و فناوری کره وجود دارد؟» گردآوری می‌شود.

متن سخنرانیهای برجسته آکادمی: آکادمی، متن سخنرانیهای محققان هشور سراسر جهان را گردآوری و تدوین می‌کند.

کتابهای مجموعه مقالات سمپوزیمهای آکادمی: آکادمی، کتابهای مجموعه مقالات سمپوزیمهایی را که میزبان آنها می‌باشد، چاپ می‌کند.

اعضا

اعضای پیوسته: مدت عضویت: تا 70 سالگی، شرایط لازم: داشتن حداقل 25 سال تجربه و دستاوردهای برجسته.

اعضای پیوستة بازنشسته: مدت عضویت: مادام‌العمر، شرایط لازم: داشتن سابقه عضویت پیوسته.

اعضای وابسته: مدت عضویت: پنج سال و قابل تمدید است. شرایط لازم: داشتن یافته‌های تحقیقاتی عالی در رشته‌های خود.

اعضای خارجی: محققان خارجی که همکاری فوق‌العاده‌ای در جهت توسعه علم و فناوری دارند و به توسعه علم و فناوری درجمهوری کره علاقه‌نشان می‌دهند، به عضویت خارجی آکادمی منصوب می‌شوند.

اعضای افتخاری و همکار: اعضای افتخاری اعضایی هستند که از برنامه‌های آکادمی حمایت می‌کنند. اعضای همکار، سازمانها و شرکتهایی هستند که از برنامه‌های آکادمی حمایت می‌کنند.

نحوه انتخاب اعضا: نامزدهای عضویت پیوسته توسط کمیته اجرایی پخش مربوط پیشنهاد می‌شوند. نامزدهای عضویت عام توسط سه عضو دائمی یا مؤسسات مورد تأیید پیشنهاد می‌شوند.

کمیته انتخاب اعضا متشکل از 15 عضو است که از سوی اعضای پیوسته، با پیشنهاد کمیته اجرایی بخش مربوط، منصوب می‌شوند.

نامزدهای عضویت دائمی با رأی موافق بیش از نیمی از افراد حاضر انتخاب می‌شوند.

بیش از سه چهارم رأی موافق برای عضویت پیوسته و بیش از دو سوم رأی موافق برای عضویت عام مورد نیاز است.

مترجمان: شکوفه سینا و مرجان شجاعی



پی‌نوشتها:

1- The Korean Academy of science and Technology

2ـ نام این آکادمی در حال حاضر به «آکادمی علوم کشورهای درحال توسعه، تغییر نام یافته است.

3- Dukmyuong-KAST Engineering Awards

4- Halst-KASST Life science Awards

5- Dupont Science and Technology Award


جمعه 25 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 11:40 ق.ظ

صحبت این و آن سد راهمان نباشد

عجیب است ! می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی.

مادرم گفت: چرا؟ گفت: مردم چه می گویند؟! می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه سر کوچه مان. مادرم گفت: فقط مدرسه غیرانتفاعی!
پدرم گفت: چرا؟ مادرم گفت: مردم چه می گویند؟! به رشته انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه می گویند؟! با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم.
خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه می گویند؟! می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟ گفتند: مردم چه می گویند؟! می خواستم به اندازه جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه می گویند؟! اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟! گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه می گویند؟! می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه می گویند؟! بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟ گفت: مردم چه می گویند؟! بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟ گفت: مردم چه می گویند؟! مردم برادرم برای مراسم ترحیم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟! از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟! خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!

مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند... حکیم ارد بزرگ فیلسوف شرق می گوید : بسیاری از سختی هایی که می کشیم ، به خاطر خجالت و ترس از نگاه و فکر دیگران درباره ماست . هیچ کار شرافتمندانه ایی ، خجالت ندارد و از ارزش ما نیز نمی کاهد.


برچسب‌ها: صحبت این و آن
جمعه 25 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 11:38 ق.ظ

دربارة استاد فقید دکتر فاطمة سیاح


دربارة استاد فقید دکتر فاطمة سیاح ـ2
نبوغ، زیر غبار غم
زیر نظر: دکتر محمد‌کاظم حسینیان


مرحومه فاطمه سیاح می‌گوید وظیفة هنرمند این نیست که عیناً از طبیعت و واقعیت پیروی کند، بلکه باید کمی هم دروغ بگوید تا طبیعت را تغییر بدهد و اصلاح کند. اما این به معنای دروغ‌گویی هنرمند نیست، زیرا او می‌خواهد حقیقتی را اثبات کند و همین حقیقت است که هنر را «از شایبة دروغ مصون می‌دارد». سیاح تاکید می‌ورزد که هنر « هرگز ترسیم حقیقی طبیعت نبوده و نخواهد بود» و، چنان که، در شعر، طبیعت و واقعیت دیگرگون می‌شود، در نثر و در رمان هم این قاعده جاری است: در این باب هیچ فرقی بین نظم و نثر نیست. اگر بر ضد نثر کمر بسته‌اند ، چرا منطقی نباشیم و بر ضد آثار منظومه قیام نکنیم؟

او نمی‌دانست که کسروی بی‌درنگ پاسخ این سئوال را خواهد داد و بر ضد شعر و شاعری نیز قیام خواهد کرد. شاید تصور نمی‌کرد که در ایران کسی جرئت چنین‌کاری را داشته باشد، اما کسروی اندکی بعد نشان داد که در این باب به راستی هیچ فرقی بین نظم و نثر نمی‌گذارد!

البته، سیاح در این نکته با کسروی توافق دارد که رمان «ممکن است مقصودی عاری از اهمیت و فکری کوتاه و پست را دنبال نماید» و « برای جامعه مضر» باشد: اعتراض منتقد نسبت به این گونه رمان‌ها کاملاً وارد است و نیز کاملاً حق دارند که نسبت به بسیاری از رمان‌های اروپایی معاصر حمله کنند و راست می‌گویند که این رمان‌ها خالی از اهمیت می‌باشد. و برای خوش آمد مردم تالیف شده‌اند و مقصودی جز سرگرمی و تفریح عامه و پرکردن جیب‌های مولفین ندارند.

اما، به خاطر او، این مسئله نباید موجب شود « که بگوییم رمان به حال جامعه مضر است و چیزی جز دروغ ندارد». راست و دروغ تاثیری در خوبی و بدی رمان‌ نمی‌گذارد «بلکه خوبی و بدی آن بسته است به کیفیت وقایعی که در آن درج شده و مقصود اصلی که از آن استخراج می‌شود». سیاح، با استناد به تاثیری که رمان‌های دیکنز، هوگو، تولستوی و دیگران در اصلاح جوامع داشته است، می‌کوشد تا حقانیت رمان را به اثبات برساند.

لیکن مقالة متین و مستدل سیاح نتوانست کسروی را از دشمنی با رمان باز دارد. کسروی در شماره‌های مختلف مجلة پیمان پاسخی به این مقاله نوشت و خلاصه ثابت کرد که، اگر چه در حصار تاریخ طرفدار انصاف و دادگری است، دربارة ادبیات همان احمدلاینصرف است و بر داوری نادرست خویش پای می‌فشرد.

سیاح،‌برای این که اهمیت اجتماعی و روان‌شناختی رمان را تشریح کند، به اختلاف مبنای منطقی رمان با داستان‌سرایی کلاسیک اشاره می‌نماید. او توضیح می‌دهد که ادبیات کلاسیک روشی قیاسی دارد، یعنی از کل به جزء و از دایم به موقت می‌رسد. از این رو، در مکتب کلاسیک، «قهرمان اساساً نمایندة یک دستة عام است». نویسندگان کلاسیک می‌کوشیدند که «تمایلاتی عمومی از قبیل خست، خودپسندی، نجابت، وفا، مردم فریبی، مکر، حیله و غیره را» در قالب قهرمانان خود باز نمایند. «بنابراین ، فکر اساسی این جریان معرفت کاملاً عقلی انسان است که در نتیجه مبنای منطقی و معقول را در تمام ادوار تاریخی جستجو می‌کند». از این رو «عدم توجه به خصوصیات فردی و رعایت وحدت زمان و مکان و موضوع و عادات و غیره» از ویژگی‌های سبک کلاسیک است. اما اساس استقرا یا رسیدن از جزء به کل است که دیگر حاصل روش استدلالی و عقلی نیست، بلکه نتیجة مستقیم مشاهدة حسی است. به این ترتیب است که «عرصة ادبی بی‌اندازه وسیع می‌شود و انعکاس کاملی از زندگی اجتماعی می‌گردد و این به نوبة خود باعث ترقی رمان می‌شود: رمان به جای نوع کلی انسان، که در سبک کلاسیک است، نوع اجتماعی و زنده‌ای را روی کار می‌آورد که منطقی‌تر و واقعی‌تر از انواع اولی و ، با داشتن مبانی صحیح و پابرجا، دارای انواع بیشتر و از نظر علم‌النفس به مراتب کامل‌تر و بالنتیجه پایدارتر است.

علاوه بر رمان، سیاح نمایشنامه‌نویسی را نیز یکی از مهم‌ترین وظایف نویسندگان ایران می‌شمرد: شعرا و نویسندگان امروز ما بیش از هر چیز باید همّ خود را به پیشرفت نثر و نگارش نمایشنامه مصروف دارند که تاکنون چنان که باید و شاید در ادبیات فارسی رونق نداشته است.

به عقیدة او، درست در زمانی که نویسندگان فرنگ، با کشف و آزمایش شیوه‌های نوین ادبی، سرگرم « توسعة نثرنویسی و نگارش نمایشنامه» بودند،‌ادبیات فارسی «دورة فترت» خود را از سر می‌گذرانید؛ مقصود او از دورة فترت همان عصر صفویه و قاجار است که غالباً آن را دورة «انحطاط ادبی» می‌نامد.

هنگامی که بحث سنت و نوآوری و ستیز این دو با هم کم‌کم داشت درجامعة ادبی ایران گسترش می‌یافت، سیاح در مقاله‌ای به نام «مقام سنت در ادبیات» سعی کرد نشان دهد که سنت و نوآوری با هم در ستیز نیستند بلکه میان آنها نسبتی همیشگی برقرار است و اصلاً خلاقیت و نوآوری بدون اتکا بر سنت امکان پذیر نیست. او با استناد به گفته‌های بزرگانی چون لاکمب (lacunbe)، گوته و بالزاک بر این نکته تاکید می‌کند که هیچ نابعه‌ای نمی‌تواند به انکار سنت برخیزد و راهی کاملاً جدا از گذشتگان در پیش گیرد: بدون اتکا بر سنت‌ها و روایات گذشتگان، هیچ‌گونه پیشرفتی درعالم ادبیات ممکن نتواند بود، زیرا هر نویسنده‌ای که از این مایه بی‌بهره باشد راهی را که قرن‌ها دیگران پیموده‌اند از سرگیرد. پیدا است چنین کسی نه وقت کافی و نه وسایل لازم برای تکمیل صنعت [هنر] خود خواهد داشت.

سیاح در بحث از عناصر تشکیل‌دهندة سنت «ذوق توده» را نخستین و مهم‌ترین عنصر می‌شمارد، اما ، به نظر او، همین ذوق توده می‌تواند مانع پیشرفت ادبی هم باشد: ذوق توده ، که مهم‌ترین عناصر سنت‌ به شمار می‌رود و بیش از هر یک از سایر عوامل در تشکیل سنت ادبی دخیل است، در انتخاب شیوه‌هایی که به حفظ آنها قیام می‌کند تنها درجه کمالِ آنها را به نظر نمی‌آورد بلکه بیشتر ملاکِ انتخابِ ذوق توده آسانی آنها است. در صورتی که می‌دانیم شرط کمال اهمیت یک سبک ادبی همیشه سادگی و آسانی آن نیست، بلکه گاهی نیز ساده و آسان عامیانه و متبذل است. از این گذشته، چنان که در پیش گفتیم، ذوق توده به سبب همین آسان‌طلبی و ساده‌جویی بالطبیعه محافظه‌کار و، به عبارت دیگر، دشمن هر چیز تازه و ابتکاری است؛ در صورتی که بدون ابتکار و اختراع پیشرفت معنی ندارد.

البته، مقصود او از ذوق توده «ذوق قسمت اعظم افراد جامعه یعنی طبقه متوسط است». باید توجه داشت که سخنان او درباره ذوق توده و اهمیت آن در ایجاد سنت ناظر به تاریخ ادبیات فرنگ است. در ایران، نه طبقه متوسط، به آن معنا که در فرنگ رایج است، وجود داشته، و نه ذوق توده، به معنای عام، چندان در ایجاد سنت ادبی دخیل بوده است، بلکه سبک‌ها و سنت‌های ادبی غالباً از مبادی قدرت و اشرافیت بر جامعه تحمیل می‌شده است.

به هر حال، سیاح پیروی از سنت گذشتگان را «واجب» می‌شمرد، اما، به اعتقاد او، باید سنت را «مبدأ حرکت» قرار داد و «از آن پیش‌تر رفت یا بهتر بگوییم با روح زمان و روحیه هنرمند هم‌آهنگ باشد.» البته، چون مسئله سنت و نوآوری در ایران فقط در حیطه شعر مطرح بود، سیاح نیز توجه خود را به آن معطوف می‌کرد و معتقد بود که در عین اتکا بر سنت باید قالب شعر را هم‌آهنگ با محتوای آن تغییر داد: پس از حافظ و سعدی، هیچ کس را در دوره ما حق آن نیست که [در مقابل اشعار بلند ایشان] وقت به ساختن اشعار بی‌مغز و معنی مصروف دارد، لیکن هرکسی می‌تواند چیزی به شیوه‌های سابق افزوده، اوزان و قوافی تازه‌ای که به روحیه ما بیشتر از روحیه باستانی ارتباط دارد پیدا کند؛ زیرا همان‌طور که دوره ما با دوره آنها تفاوت دارد از حیث روحیه هم با آنها تفاوت داریم... بنابراین بزرگ‌ترین وظیفه شعرای امروزی ما این است که سبک‌ها و موضوع‌های ادبی را با روحیات ملتِ ایرانِ امروز وفق دهند.

سیاح، از این دیدگاه، به ارزیابیِ سنت و نوآوری در «ادبیات معاصر ایران» پرداخته، و در مقاله‌ای که به همین موضوع اختصاص داده است، گزارشی از وضعیت ادبی ایران در آغاز دهه بیست به دست می‌دهد. خلاصه گزارشِ او این است که، در ایران نظم بر نثر و سنت بر نوآوری غلبه دارد. آن مقدار نوآوری هم که هست ضعیف و خام است. مثلاً درباره نمایشنامه‌های آن زمان می‌نویسد: بیشتر این نمایشنامه‌ها کمدی‌های هجوآمیز از زندگی و مردم ایران است و هرچند در میان این نمایشنامه‌ها پاره‌ای درام‌ها یا تراژدی‌های تاریخی هست، ولی جنبه ادبیِ همه آنها ضعیف است و نویسندگانِ آنها از قواعد صحنه‌پردازی و فن درام‌نویسی بی‌اطلاع‌اند.

در زمینه شعر نیز شاعران معاصر را به دو دسته تقسیم می‌کند:‌ دسته اول کسانی‌اند که از سبک‌های شعرای فارسیِ سلف پیروی می‌کنند؛ و دسته دیگر شعرای جدیدی هستند که اشعار خود را به سبک نوینی می‌سرایند و سنن قدیم شعر و ادب در الفاظ و تعبیر ایشان بیشتر اثر کرده است تا در تشبیهات و استعارات آنها... باید یادآوری کرد که شعرای دسته اخیر از کامیابی بسیار بهره‌ور شده‌اند و شهرتشان به مراتب کم‌تر از شعرای دسته اول است.

ضمناً، او به این نکته مهم اشاره می‌کند که شعر ناگزیر پایگاه خود را تغییر داده و از میان درباریان و اشراف به میان مردم و جامعه نقل مکان کرده است و «ترانه‌های اجتماعی جای آهنگ‌های فلسفی و اخلاقی و مدیحه‌سرایی درباری را گرفته» است و حتی شاعرانی که پیرو سنت‌اند نیز ابتکارهایی به خرج می‌دهند و به هر حال «عقاید» و احساساتی برای خود دارند که در شعرشان نمود می‌یابد. سیاح بهار، بدیع‌الزمان فروزانفر و صورتگر را نماینده شعرای دسته اول و نیما، خانلری، مهدی حمیدی، سرمد تهرانی و پژمان بختیاری را «در عداد شعرای متجدد» معاصر قرار می‌دهد.

اما، در مورد نثر، سیاح معتقد است که در ایران پیشرفت چندانی روی نداده و این به علت شرایط تاریخی و اجتماعی بوده است؛ «تشکیلات ملوک‌الطوایفی» تا پیش از انقلاب مشروطه سبب شد که ادبیات ایران «از تنوعی که اساس ادبیات کشورهای پیشرفته امروز را فراهم می‌کند» باز بماند «و تنها از قرن بیستم اقسام نثرنویسی جسته جسته در آن معمول گردید». او بزرگ‌ترین نمایندگی نثر معاصر ایران را، در رشته‌های گوناگون، محمدعلی فروغی، عباس اقبال، فرج‌الله بهرامی، دشتی، جمالزاده، هدایت و محمد حجازی می‌داند.

فاطمه سیاح، به حکم زن بودنش، توجه خاصی به مسائل زنان داشت و یکی از موضوع‌هایی که مفصلاً به آن پرداخته مسئله ارتباطِ زن با هنر و ادبیات است. بخش مهمی از آثار سیاح (تقریباً یک چهارم از کل سخنان و نوشته‌های بر جای مانده از او) درباره همین مسئله است. بحث‌های او در این باره چنان دقیق و وسیع است که تصور می‌رود برای کم‌تر زن ایرانی در آن روزگار قابل هضم بوده باشد. برخی از آنها، امروز، اگر منتشر شود، برای زنان ایرانی جالب، نو و خواندنی خواهد بود. البته، همه سخنان سیاح در این مورد راجع به زنان فرنگ است. او زنان بزرگِ هنرمند، نویسنده و شاعر اروپا را یک به یک معرفی می‌کند و تأثیر آنان را در هنر و ادبیات فرنگ‌ باز می‌نماید. در مقاله‌ای با عنوان «زن و هنر» فعالیت زنان اروپا را در هنرهای گوناگون ـ نقاشی، نمایشِ درام، رقص و موسیقی ـ به اختصار تشریح می‌کند و در پایان می‌نویسد: بدون تکلف باید اقرار کنیم که قریحه زن در مرحله نقاشی و موسیقی به مرد نمی‌رسد، خاصه از لحاظ ایجاد [خلاقیت] در مقابل مرد هیچ است. همچنین، در مرحله تئاتر، گرچه از حیث تقلید با مرد برابری می‌کند، ولی از جنله ابتکار تقریباً بی‌بهره می‌ماند.

نکته این جا است که سیاح، به رغم بسیاری کسان، «علت این واماندگی» را شرایط حاکم بر زندگانی زنان نمی‌داند: اگر بخواهیم علت این واماندگی را علل و شرایط اجتماعی قلمداد کنیم کاملاً بی‌انصافی است، زیرا هر اندازه این علل و شرایط را سنگین بگیریم باز هم مجال استثنا باقی است و لازم نمی‌آید که یک فرد خلاق هم در میان زنان به وجود نیامده باشد.

سیاح برای اثبات رأی خود به پیشرفت زنان در کار نمایش اشاره می‌کند. به گفته او، طبقات مختلف جامعه فعالیت زن را در «در راه تئاتر و نمایش» «از معایب غیرقابل اغماض زنان» می‌شمردند ، علاوه بر این، «علل مذهبی و اخلاقی» هم زنان را از فعالیت در این راه باز می‌داشت؛ اما همه این عوامل مجموعاً نتوانست «مانع شرکت زنان در تئاتر» شود و آنان نتوانستند در این هنر «خود را به پایه مردان» برسانند: اگر زنان را در همه هنرها به این پایه از استعداد و قریحه بهره بود، هر آینه با مردان برابری می‌یافتند، به ویژه آن که راه شرکت در هیچ یک از هنرها برای ایشان به اندازه نمایش بسته نبود.

سیاح خود می‌پرسد که به این ترتیب آیا وجود چنین تفاوت فاحشی میان زن و مرد ناشی از «علل حیاتی [زیست شناختی] یا روان‌شناختی است؟ آیا از این جمله باید چنین نتیجه بگیریم که علل حیاتی موجب این تغییر فاحش میان زن و مرد شده است؟ آیا نواقصی در ساختمانِ روحی زنان وجود دارد؟» او پاسخ این سؤال را به بحث درباره هنرنمایی زنان در ادبیات موکول می‌کند. در مقاله بعدی، با عنوان «مقام زن در ادبیات»، سیاح بزرگ‌ترین شاعران و نویسندگان زن را در سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان معرفی و شاهکارهای آنان را به اختصار نقد و بررسی می‌کند. در این مقاله، کوشش او برای نظریه‌پردازی درباره «نبوغ زن» کاملاً آشکار است. او سعی می‌کند که علت عقب‌ماندگیِ زنان را از مردان در عالم هنر توضیح دهد. از نظر او، یک علت این است که زن بیش از مرد پیروِ احساس و دلبسته زندگی زناشویی است و خوشبختیِ واقعی را در زندگی زناشویی می‌جوید. او پس از نقل این جمله از مادام دواستال، نویسنده فرانسوی، که «شهرت کوچک‌ترین جانشین خوشبختی است» می‌گوید: نبوغ و اخلاق مردانه مادام دواستال با آن عقلِ سرشار نتوانسته است جای احساسات کاملاً زنانه او را بگیرد و نقص زندگانی زناشویی وی را ترمیم نماید. شاید این امر راجع به تمام زن‌ها صادق باشد، در صورتی که در مردان همیشه صدق نمی‌کند. مرد صنعتگر [هنرمند]، که خود را از نبوع خویش متمتع می‌سازد، می‌تواند از خوشبختی طبیعی و درک احساسات پدرانه و عاشقانه کاملاً صرف نظر کند و جز در صنعت [هنر] و برای صنعت زیست ننماید. مثلاً، لئونارد داوینچی، میکل آنژ، گوگول و گنکور این مطلب را به ثبوت رسانده‌اند. اما زن این کار را جز به اجبار و زحمت نتواند کرد و اگر هم بکند باز هم این نقصِ خوشبختی همیشه در هنر و صنعت وی مؤثر خواهد بود.از همین رو است که «نبوغ زن را پیوسته غبار غم پوشانیده است». زن برای آفرینش هنری ناگزیر است که از شوی و فرزند و به طورِ کلی از جامعه منزوی شود و نتواند «احساسات حقیقی زنانه و نیازمندی به عشق» را بروز دهد: این حس گوشه‌گیری، که در روحیه زنانِ بزرگ به اعلی درجه شدید است، از این رو است که نبوغ و قریحه آنها را از عالم واقعی اندکی بالاتر برده است. پیدا است اینان از این اعتلا و بلندی در رنج‌اند، زیرا احساسات حقیقی زنانه و نیازمندی به عشق و نوازش کم‌تر به این ارتفاعاتِ معنوی پرتوافکن می‌شود.

علت دیگرِ ضعفِ خلاقیت هنری در زن، به گمان سیاح، این است که زن کم‌تر به جهانِ درونِ خود توجه دارد، در حالی که توجه به جهان درون «خاصِ قریحه خلاق» است. خواهران برونته و نیز آنت فون دروسته، شاعره آلمانی، چون متوجه جهان درون خود بودند و «دنیا را به دنیاداران واگذاشته» بودند، توانستند به خلاقیت دست یابند. به این ترتیب، سیاح خلاقیت را مستلزم نوعی رهبانیت یا مراقبت نفس می‌داند که معمولاً با روحیه زنان جور درنمی‌آید، «بدین معنی که آنان بیشتر مانند ژرژ ساند، نویسنده فرانسوی، تحت تأثیر زندگیِ واقعی و مخصوصاً زندگی زندگی احساساتی خود قرار می‌گیرند و سرچشمه آثارشان این زندگی است».

سیاح از سلسله مباحث خود درباره مقام زن در هنر و ادبیات، به طور خلاصه، چنین نتیجه می‌گیرد که زن «در میدان پهناور صنعت معماری و مجسمه‌سازی» نبوغی «از خود نشان نداده است». «در خصوص نقاشی موفقیت و مقام او کمی ترقی می‌کند»، اما «اهمیت زن در هنر مجسمه‌سازی و نقاشی با وجود ظهور چند تن از اشخاص برجسته باز کاملاً ناچیز می‌ماند، زیرا او نتوانسته هیچ اثر حقیقتاً مهمی را به وجود آورد». «در صنعتِ موسیقی مقام زن باز مجهول است، زیرا در ساختن و ابتکار مقام‌های موسیقی ابداً هنرنمایی ننموده، در صورتی که در صنعت اجرای موسیقی استعداد قابل توجهی نشان داده است». در نمایش هم با این که «در نمودن و ظاهر کردن حالات مختلفه، زن خود را کاملاً هم دوشِ مرد معرفی کرده است»، باز از ابتکار انواع مختلف نمایش و سبک‌های نوین عاجز بوده و در این زمینه نتوانسته است هنرنمایی کند و خلاصه این که «زن در میدان وسیع هنرهای زیبا همیشه حالت قبولی و تقلیدی داشته است».

سیاح، اگرچه معتقد است که «نبوغ زن» در زمینه ادبیات «کاملاً رشد کرده و خودنمایی به سزا نموده است»، می‌گوید: نبوغ زن نه فقط در برخی از انواع نوشتجات ادبی توانسته است به درجه کمال برسد و در انواع دیگر آن اغلب بی‌اثر است...

1 2 3 4 5 ... 56 >>